توی یکی از نبردها بین روسیه و آلمان، ارتش سرخ با یه ماشین جنگی عجیبی روبرو میشه که به خاطر شکلی که داشته و مدل لوله و این چیزها، اسمش رو می‌ذارن «فیل». اما روسها خیلی زود اسم واقعیش رو یاد می‌گیرن. ماشین جنگی جدیدی که روسها باهاش روبرو شده بودن در واقع یه تانک تایگر بود.

خرید کتاب تاریخچه جنگ جهانی دوم اثر سایمون آدامز

خرید کنید

روسها توو حومه لنینگراد یکی از این تانک‌ها رو غنیمت می‌گیرن و کلی آزمایش و تست و کارهای مختلف روش انجام دادن. نتیجه‌ای که از آزمایش‌هاشون می‌گیرن هشداردهنده و هولناک بود.

زره جلوی تایگر برای تی-۴۳ روسی غیرقابل نفوذ بود حتی از فاصله ۲۰۰ متری! تنها هویتزرهای سنگین می‌تونستن این هیولای آهنی رو نابود کنن اون هم در شرایط خاص و از فاصله نزدیک و بردی محدود. در یه جلسه غم‌انگیز فرماندهی عالی استاوکا، مارشال توپخونه نیکولای ورونوف به استالین می‌گه: «ما هیچ توپ موثری برای مقابله با این تانک‌ها، در اختیار نداریم».

حالا دیگه اوریل ۱۹۴۳ شده و در سراسر جبهه، ارتش سرخ اماده ملاقات با اصطلاحا «آلمان‌های تابستانی» شدند. تووی دو تا تابستان قبلی، جنگ برق‌آسای ورماخت تقریبا توقف‌ناپذیر بود و با اینکه ارتش سرخ تونسته بود ضربه‌هایی رو وارد کنه و پیروزی‌هایی رو در مقابل ارتش آلمان به دست بیاره، اما این تانک جدید آلمان نگرانی خیلی خیلی جدی‌ای رو درست کرده بود! سوالی که مطرح بود این بود که آیا امکان داشت ارتش سرخ یه بار دیگر توسط حمله تابستانی آلمان کنار رونده بشه و شکست بخوره؟

مهندسای شوروی به شدت روی طراحی تانک و ضدتانک‌های جدید کار می‌کردند. همزمان استاوکا نقشه‌هایی برای حمله قریب‌الوقوع آلمان داشت. با توجه به اطلاعاتی که رسیده بود یا از منابع مختلف جمع شده بود همه می‌دونستن هدف بعدی کجاست. همه چشم‌ها به شهر کورسک دوخته شد، اینجا جایی بود جبهه مرکزی ارتش سرخ بود و خیلی واضح بود که کورسک هدف واضحی برای حمله بعدی خواهد بود. حالا چرا کورسک؟ اگر نگاهی به نقشه پراکندگی و نفوذ یا عقب‌نشینی نیروهای هر دو طرف بکنیم، متوجه یه برآمدگی بزرگی یا نفوذ عمیق ارتش سرخ به داخل ارتش آلمان می‌شیم. اینجا همون کورسک بود و طبیعیه که آلمان‌ها بخوان این عدم توازن نیروها رو به هم بزنن و توی کورسک که نیروهاشون عقب رونده شده بودن به پیروزی‌های قابل توجهی هم دست پیدا کنن.

ستاد فرماندهی شوروی انتظار داشت که آلمان‌ها بطور همزمان از شمال و جنوب حمله کنند تا نیروهای جبهه نفوذ کرده ارتش سرخ رو قیچی بکنن. برای روبرو شدن با این خطر، ارتش شرخ ساختن چندین خط دفاعی در برجستگی رو شروع کرد.

استاوکا در نظر داشت قبل از شروع ضدحمله‌های خودش بگذاره آلمان‌ها خودشون رو نشون بدن و به این مواضع حمله کنن و بعد ارتش سرخ یه جورایی از خجالت آلمان‌ها در بیاد. یه کم که گذشت، سرویس اطلاعاتی شوروی هم تونست مهر تاییدی روی پیش‌بینی استاوکا بزنه و به نظر می‌رسید که همه چی داره خوب پیش میره؛ البته برای ارتش سرخ.

۱۲ آوریل ۱۹۴۳، استالین نقشه‌های سری آلمان برای عملیات «سیتادل» را بدست آورد که اسم رمز حمله تابستانی ورماخت در شرق بود. اطلاعات از ماموری با نام مستعار «ورتر» می‌رسید که هویت واقعیش هنوز که هنوزه معماست؛ اما بنظر افسری از (او کِی دابلیو okw) بود.

گزارشی که رسیده بود در واقع گزارش فرماندهی عالی نیروهای مسلح آلمان بود که از طریق فردی به اسم رودولف روسلر به مسکو فرستاده شد. رودولف رهبر حلقه جاسوسی لوسی در سوییس بود و نقشه‌ها و گزارش‌هایی که فرستاده بود یه کمی بعد مهر تاییدی شد بر حدسیات استاوکا در مورد حمله قریب‌الوقوع آلمان‌ها.

طبق نقشه‌های به دست اومده، آلمان‌ها می‌خواستن تا برجستگی کورسک را با دو حمله همزمان محو کنند. توی نقشه اینطوری پیشبینی شده بود که اینکار توسط ارتش مرکزی فون کلوگه در شمال و ارتش جنوبی منشتاین در جنوب قرار بود انجام بشه.

در اوایل ماه مِی، استاوکا دیگه می‌تونست هشدار لازم رو به فرماندهاش بده. استاوکا به فرماندهاش اطلاع داد که: «طبق اطلاعات ما، دشمن درصدد حمله از خط اورِل-کورسک یا خط بلگراد-اوبیان یا هر دو خط بطور همزمان است».

در می هیتلر جلسه ای برای بحث درباره فازهای اولیه عملیات سیتادل برگزار کرد، البته خیلی از ژنرال‌هایی که توی این جلسه بودن ناراحت و نگران بودن. یه جورایی حق هم داشتن و اوضاع اونطوری که باید پیش نرفته بود.

توی جلسه اتفاق عجیبی افتاد و شاید برای اولین بار بود که این اتفاق به این شکل و در این ابعاد اتفاق می‌افتاد. فیلد مارشال فون کلوگه، فرمانده ارتش مرکزی صراحتا با پیشوا مخالفت کرد.

همون لحظه‌ها ژنرال مودل همزمان عکس‌های شناسایی هوایی رو هم نشون میداد. این ارتش نهم او بود که باید از شمال به برجستگی کورسک حمله میکرد. مودل به مواضع سنگین شوروی که اونجا در حال اماده‌سازی بودند اشاره کرد و صحبتشون با فون کلوگه درباره عدم توانایی آلمان‌ها برای شکستن خط دفاعی و مواضع روس‌ها بود.

بعدها والتر مودل لقب «اتشنشان هیتلر» رو گرفت چون به طرز عجیبی هرجایی هیتلر گیر می‌افتاد مودل می‌تونست کمک کنه و بحران رو حل کنه. بعدا در جنگ مودل به دفعات توسط هیتلر برای حفظ و نجات موقعیت‌های بحرانی فرستاده میشد و جالبه که موفق هم می‌شد. مودل بخاطر وفاداری شدیدش به پیشوا یک نازی ۲ آتیشه بود. مودل در ۱۹۴۵ زمانی که ارتشش به محاصره امریکایی ها دراومد به خودش شلیک کرد تا اسیر نشه! مودل یکی از معدود ژنرال‌هاییه که نظرش نظر پیشواست.

مودل به نابغه دفاعی مشهور بود، اما اون و ارتش نهمش تجربه کافی برای انجام حمله‌ها و عملیات تهاجمی وسیع نداشتند. بعضی‌ها توی اون جلسه فکر می‌کردن که مودل قصد داره تا کل عملیات رو لغو کنه تا بتونه یه جنگ تدافعی علیه ارتش سرخ ترتیب بده.

گودریان هم از طرف دیگه به وضوح نسبت به عملیات سیتادل تردید داشت. اون به عنوان بازرس کل نیروهای مسلح میدونست که لشکرهای پنزر برای چنین عملیات نظامی بزرگ و وسیعی آمادگی ندارن. برای گودریان همه چیز ریسک زیادی داشت.

جنگ تلفات سنگینی به ورماخت وارد کرده بود. اگر عملیات سیتادل موفق می‌شد، به اونها اجازه میداد تا دوباره ابتکار عمل رو در جبهه شرق به دست بگیرن اما اگر شکست میخوردند هم فاجعه بزرگ‌تری به بار می آورد و دیگه مجموعه شکست‌های آلمان در جبهه شرق کامل می‌شد.

بالاخره پیشوا قبول کرد تا عملیات رو یک ماه به تعویق بندازه و گفت دیگه نباید شکستی وجود نداشته باشه.

این تاخیر به آلمان ها اجازه می‌داد تا خودروهای زرهیشون رو که خیلی آپگرید و به روز کرده بودن رو گسترش بدن و بهترشون بکنن. اگر بخوایم تعدادی از این ماشین‌های جنگی رو اسم ببریم باید به تانک‌های سنگین تایگر، پنزر ۵ جدید، پنتر و زره‌کوب عظیم فردیناند اشاره کنیم که هر کدومشون برای خودشون تبدیل به هیولایی شده بودن که نمیشد جلوشون رو به این راحتی‌ها گرفت.

لوفت‌وافه یا همون نیروی هوایی آلمان هم هواپیماهای جدید تهاجم زمینی گرفت. هواپیماهایی مثل مدل‌های جنگنده بمب‌افکن (فوکه ولف – ۱۹۰) و انواع جدید بمب افکن شیرجه‌رو یونکرز-۸۷ که به ۲ توپ ۳۷ میلیمتری هم مجهز شده بود. توی همین عملیات و با شلیک‌های تاثیرگذاری که این هواپیماها با توپ‌های جدیدشون داشتن ثابت کردن که خیلی خیلی موثرن و می‌تونن در روند نتیجه جنگ تاثیر زیادی داشته باشن.

اما از اون طرف ارتش سرخ هم مشغول تدارکات عظیمی برای تسلیحات نظامی خودش بود. ۳ خط دفاعی قدرتمند با میدان‌های مین، خندق و استحکامات توپ احداث شد اما نبود توپ ضدتانک اون هم توپی که موثر باشه واقعا مثل همیشه تهدیدی بود که می‌تونست کار دست ارتش سرخ بده و خراب کنه همه چی رو.

ارتش سرخ اما امیدوار بود که تاکتیک‌های جدید دفاعی بتونه این کمبود رو جبران کنه. ارتش سرخ قبل‌تر‌ها، توپ‌های ضدتانکشون رو بطور یکسان توی یه خط قرار می‌دادن، اما تجربه نبرد بهشون یاد داده بود که اگر گروهی و گروهی کار کنن، تاثیرشون بیشتر میشه.

استحکامات ضدتانکی که ارتش سرخ درست کرد تبدیل شد به تکیه‌گاه اصلی مواضع برجستگی کورسک. هر گره یا هر موضعی شامل حداکثر ۲۰ توپ ضدتانک و ده‌ها تفنگ ضدتانک بود. توپ‌ها به خوبی سنگربندی شده بودن و همه جهت‌های ممکن رو پوشش میدادن.

فاصله با مواضع کناری بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ متر بود. اگر تانک‌های آلمان سعی می‌کردن که از بین دو موضع رد بشن، زره‌های ضعیف کناریشون در تیررس توپ‌های ضدتانک شوروی قرار میگرفت و به قول معروف گوش می‌افتاد دست گربه و تموم.

روس‌ها برای اینکه بتونن این خطوط دفاعی رو خوب ببندن، هفته‌های خیلی زیادی به صورت طاقت‌فرسا کار می‌کردن تا این مواضع و استحکام‌ها رو شکل بدن و درست کنن.

بیشتر بخوانید...  بخش ۱۱: دفاع سواستوپول

میخائیل بادیجین یکی از توپچی‌های ضدتانک اینطوری از اون روزها یاد می‌کنه که: «مجبور بودیم حدود ۳۰ مترمکعب زمین رو بکنیم تا بتونیم تسلیحات ضد تانک ۴۵ میلیمتری رو نصب کنیم. ما توی اون دوران خیلی بیشتر از اغلب آدمهایی که عمرشون رو صرف اینکار کرده بودند کندیم».

ارتش سرخ ۴۲۰۰ کیلومتر خندق تنها در امتداد جبهه ورونِژ ساخت. یه جورایی اگر در این خندق‌ها رو توی خط مستقیم می‌کندن، از مسکو به مادرید می‌رسیدن.

جبهه مرکزی ۵ هزار کیلومتر خندق دیگه هم حفر کرد؛ ۲ هزار کیلومتر جاده و ۶۸۶ پل احداث کردند و ۳۰۰ هزار واگن تدارکات و تجهیزات به برجستگی کورسک منتقل کردن.

برجستگی کورسک حالا صاحب سنگین‌ترین مواضع دفاعی در تاریخ جنگ بود. آلمان‌ها هم در جنوب ۴۴۵ هزار نفر و ۱۵۰۰ تانک  داشتن بود و قرار بود با جبهه ورونژ به رهبری ژنرال واتوتین با ۶۲۶ هزار سرباز و ۱۷۰۰ تانک روبرو بشن.

توی شمال حمله قرار بود توسط ارتش مرکزی ژنرال فون کلوگه با ۳۳۲ هزار سرباز و ۱۰۰۰ تانک انجام بشه. روبروی اونها ارتش مرکزی شوروی به فرماندهی ژنرال روکوسوفسکی با ۷۱۲ هزار سرباز و ۱۸۰۰ تانک قرار گرفته بود. البته  علاوه بر این، نیروهای روس بیشتری به عنوان قوای ذخیره استراتژیک با نام جبهه (استپ) به فرماندهی ژنرال ایوان کونیِف جمع شدن و قرار بود هر وقت که لازم شد به سرعت وارد مهلکه نبرد بشن.

موقعیت روکوسوفسکی تو شمال نسبتا قدرتمند بود، اون میدونست که حمله تانک‌های آلمانی از شکاف ۹۰ کیلومتری بین جنگل‌ها اتفاق می‌افته اما نیروهای واتوتین در دشت عریضی موضع گرفته بودن و چیزی برای محدود کردن تحرک دشمن وجود نداشت؛ اونها از هرجایی ممکن بود حمله کنند.

واتوتین که اینجا بهش اشاره کردیم اما کیه؟ ژنرال نیکولای واتوتین یکی از فرماندهای بااستعداد ارتش سرخ، دهقان‌زاده‌ای با غیرتِ کمونیستی بود که همین غیرتش اون را پیش استالین عزیز کرده بود. واتوتین یک نظریه‌پرداز بود و دشمنانش براش احترام زیادی قائل بودند.

ژنرال‌های آلمان بهش لقب «استاد اعظم» داده بودند. اما واتوتین از جنگ جون سالم به در نبرد، اون در یه کمین ملی‌گرایان اوکراینی که در فوریه ۱۹۴۴ اتفاق افتاد جون خودش رو از دست و کشته شد.

جبهه ورونژ ژنرال واتوتین با یکی از قدرتمندترین حمله‌های نظامی تاریخ روبرو بود و واتوتین با خوی تهاجمی داشت بزرگترین نبرد دفاعی تاریخ را انجام می‌داد.

همونطور که ارتش سرخ اماده نبرد بود، مهندسان مشغول به کار شدن و میدون مین متراکمی اطرف هر موضعی درست کردن. اما خط دوم و سوم انقدر مین‌گذاری نشده بودن، در عوض به واحدهای مهندسان سیارِ سوار بر کامیون و بارکش اسب یه ماموریت مهم داده شد. ماموریت این گروه از نیروها، کاشت میادین مین به صورت رندوم در مسیرهای پیشروی تانک‌های دشمن بود.

یه ژنرال آلمانی نوشته که: «سرعت اونها در ایجاد میدان مین فوق‌العاده بود، روس ها بیشتر از ۳۰ هزار مین ظرف تنها ۲ یا ۳ روز کاشته بودند».

همزمان با این کار، یه اتفاق دیگه هم داشت می‌افتاد. ارتش سرخ برای اینکه ترس نیروهاش از تانک بریز، اونها رو داخل خندق‌های کنده شده می‌ذاشتن و از روشون با تانک رد می‌شدن که به اینکار «اتو کردن» می‌گفتن.

حتی اونها تمرین‌هایی برای پرتاب نارنجک‌های ضدتانک و کوکتل‌مولوتف انجام می دادن و شب‌ها جزوه‌هایی برای شیوه‌های مختلف نابود کردن تانک‌های آلمانی می‌خوندن. خیلی عملی و تئوری‌طور ارتش سرخ داشت برای این حمله آماده میشد.

ارتش سرخ واحدهای توپخانه اش را برای نشونه‌گیری دقیق تمرین می‌داد. بهترین‌ها با حقوق و مزایای بالا توپچی ضدتانک می‌شدن. اونها به شدت تمرین کردند تا بتونن نقاط حساس تانک را هدف بگیرند و از پشت توپ به قلب هدف بزنند. توپ‌های قدرتمند ۸۵ میلیمتری ضدهوایی در نواحی مهم نصب شدند که با دستور، با تانک‌های دشمن درگیر شدن، چهار هنگ به توپ‌های ضدهوایی غنیمتی آلمان در استالینگراد مسلح شدند.

نیروی هوایی ارتش سرخ هم تسلیحات ضدتانک بهشون رسید. اونها قبلا با یک بمب بزرگ ۵۰ کیلوگرمی حمله می‌کردند اما مشکل بود که بشه از هوا هدف متحرک را مورد اصابت قرار داد. مینی بمب‌های جدید تنها ۵/۱ کیلوگرم وزن داشتند اما قادر بود تا ۱۰۰ سانتی‌متر در زره نفوذ کنه. از اونجا که تانک‌ها در سقف زره خیلی نازکی داشتن، به راحتی قدرت منهدم کردن هر پنزر آلمانی وجود داشت.

روس‌ها محفظه‌ای درست کردن که ۴۸ مینی‌بمب رو میشد توش جا داد. از اون طرف جنگنده تهاجمی اشتورمویک میتونست ۴ محفظه‌ی آماده رو  را حمل کنه و می‌تونست با همین میزان بمبی که داره، یک ستون تانک را در مسیر ۲۰۰ متری منهدم کنه.

در حالیکه صبر برای شروع حمله آلمان ادامه داشت، بعضی از فرماندهای شوروی به شدت نگران شده بودند. واتوتین چند بار از استاوکا اجازه پیش‌دستی در حمله خواست و می‌گفت: «ما باید از فرصت استفاده کنیم، دشمن حمله نمی‌کنه، پاییز داره می‌رسه و همه نقشه‌های ما از دست میرن؛ بگذارید سنگر گرفتن را متوقف کنیم و ما شروع کننده حمله باشی». اما پاسخ همیشه همین بود، صبر کن!

همزمان با صبر روس‌ها، نقشه‌ای آلمانی پیدا شد که دقیقا تمام مواضع شوروی را از طریق تجسس هوایی شناسایی کرده بود. خیلی از واحدهای شوروی مجبور به جابجایی شدند، این بار اونها بیشتر حواسشان را جمع کردند تا از هوا دیده نشن و خوب استتار کرده باشن. برای سومین بار استاوکا به نیروها هشدار داد که حمله المان نزدیکه اما این قضیه هشدارهای یهویی داشت شبیه به چوپان دروغ‌گو می‌شد و با روان نیروهای مستقر در خط مقدم بازی می‌کرد.

لِو مالیکین مامور شناسایی هنگ ۲۲۲م گارد پیاده نوشته که: «کاملا واضح بود که آلمان‌ها بزودی حمله خواهند کرد، تمام واحد لشکرمان در اماده باش بودند، ما از اطلاعات لشکر دستور داشتیم تا به هر قیمتی، برای بازجویی آلمانی اسیر کنیم».

و اتفاقی که نباید می‌افتاد افتاد. اون شب اونها یک مهندس آلمانی در حال پاکسازی مین در مرز را اسیر کردند. او در بازجویی به حرف آمد: «نیروهای آلمان در حالت آماده باش کامل هستند. اونها حمله به سمت کورسک را در ۵ جولای در ۲ بامداد به وقت اروپا شروع خواهند کرد، حمله دیگری هم از سمت بلگراد انجام می‌شود.» ساعت موعود چندان دور نبود و حمله به زودی شروع می‌شد.

ساعت حمله نزدیک شده بود ولی ارتش سرخ نقشه غافلگیرکننده بدی برای آلمان‌ها کشید، درست وقتی که اماده حمله بودند، روس‌ها با بمباران شدید توپخانه‌‌ی اونها را در هم کوبیدن. آسمون تاریک با انفجار صدها توپ روشن شد. هرچند همه مناطقی که بمباران شد، خیلی‌هاشون خالی از نیروهای آلمان بود اما توپ‌ها و راکت‌های سرازیر شده به اهداف زیادی اصابت کردند. بقیه یگان‌های آلمان اوضاع رو که اینطوری دیدن، فهمیدن که نمیشه از این دیوار آتشین عبور کنن و عملا همچین کاری غیرممکنه.

ستوان روشِنکو، مکان‌یاب بمب‌افکن ایلیوشین ۴ به خاطر میاره که: “از دور میتوانیم چیز باورنکردنی را در طول خط مقدم ببینیم، ۲ طرف آتش باری شدیدی داشتند”.

به محض اینکه توپ‌های شوروی آروم گرفتن، نوبت آلمان‌ها شد و آسمون مملو از طغیان گلوله‌های آلمان شد، این گلوله بارون برای کوبیدن مواضع ارتش سرخ در نوک حمله بود. دیدبان لِو مالیکین به یاد می‌آره که: «صدای انفجارها ما رو از تختخواب‌های سنگرمون بلند کرد، اسلحه‌هامون رو برداشتیم و به سرعت موضع گرفتیم. اتیش و دود و زمین‌لرزه همه جا را پر کرده بود، بمباران دشمن بیش‌تر از یک ساعت ادامه داشت و سرانجام تمام شد و هیتلری‌ها حمله‌شان را در پوشش دود و گلوله‌ها اغاز کردند».

بالاخذه لشکرهای تانک، ناوگان‌های هوایی، یگان‌های پیاده نظام با تمام قوای نظامی ارایش گرفته در طول چندین ماه در اطراف کورسک به حرکت درامدند. بزرگترین نبرد تانک ها تاکنون و یکی از بزرگترین جنگ‌های تاریخ شروع شد.

جولای ۱۹۴۳ انتظار طولانی برای حمله آلمان به کورسک تموم شد. تانک‌های رادیو کنترلی حرکت کردن و شروع کردن به پاکسازی مسیرهای مین‌گذاری شده. غلطک‌های فلزی سنگینشون تمام مین‌های جلوشون را منفجر می‌کرد و همینطوری پیش می‌رفت.

بقیه بمب‌های انفجاری قوی میتونستن اراضی وسیعی رو با یک انفجار پاکسازی کنن. این ماشین‌ها راه رو برای ضدتانک‌های فردیناند هموار کردن، اما همیشه هم این خطوط امن در بین انبوهی از میدان‌های انفجاری مشخص نبود. شده بود که خیلی از این فردیناندها راهشون رو گم کرده بودن و بعد توسط مین‌های ضدتانک از کار افتادن.

جالبه که با تمام تلاشی که شد، روز اول نبرد که تموم شد، تقریبا نصفی از فردیناندها منهدم شده بودن. اکثر این فردیناندها با آسیبی که به شنی‌هاشون رسیده بود یا آسیبی که چرخ‌هاشون دیده بود از حرکت بازمونده بودن.

اینا اتفاق‌های جبهه شمالی بود ولی در جبهه جنوب، گلوله بارون سنگین شوروی مانع تلاش ‌آلمان‌ها برای پاکسازی میادین مین شد. تایگرها و پانترهای خیلی زیادی شنی و چرخشون توسط مین‌های ضدتانک خورد شد و زمینگیر شدن.

بیشتر بخوانید...  بخش ۷: آغاز جنگ با شوروی؛ عملیات بارباروسا

اما با همه این اوصاف آلمان‌ها وارد ۵۰۰ کیلومتر خندق ضدتانک شده بودند. برای اینکه تانکها بتونن رد بشن، خندق‌ها باید با حمله‌های دقیق بمب‌افکن‌های شیرجه رو نابود می‌شد تا تانک‌ها بتوانند از اونها رد بشن.

جنگ برق‌آسای معروف آلمان روندی لاک‌پشتی پیدا کرده بود و با کندترین حالت ممکن پیشروی‌ انجام می‌شد. یگان‌های آلمانی گرفتار هزارتوی مواضع شوروی شدند، به محض اینکه موضعی رو منهدم میکردن زیر آتیش شدید از طرفین قرار می‌گرفتند.

ژنرال فریدریک فون ملنتین مینویسه: «روس‌ها متخصص پنهان‌کاری بودند، قبل از اینکه اولین تانک توسط مین منفجر بشه یا اولین توپ ضدتانک روسی شلیک کنه هیچ میدان مین یا موضع ضدتانکی پیدا نبود».

به هر ترتیب با همه این داستان‌ها و سختی‌ها، تجربه آلمان و قدرت آتیش برتر به زودی خودش را نشان داد و اونها تمام قدرت خودشون رو علیه چندگذرگاه باریک به کار گرفتند.

لشکرهای پنزر المان به حالت وی شکل حمله کردند، در نوک این وی، تانک‌های سنگین تایگر قرار می‌گرفتن که از دور در تیررس توپ‌های ضدتانک شوروی قرار داشتند، تانک‌های متوسط و سبک هم دنبالشون راه می‌افتادن و به محض اینکه آلمان‌ها رخنه‌ای در موضعی درست می‌کردن، به سرعت به اون نقطه حمله‌ور میشدند.

ارتش جنوبی با تقریبا ۴۰۰ هواپیما در روز اول نبرد پشتیبانی شد. اونها بمب‌هاشون را روی مواضع شوروی ریختند. اونها حتی میادین مین را بمباران می‌کردن تا معبری برای عبور نیروهاشون درست کنن و بشه از اون معبر پیشروی کنند.

۱۷ ساعت زمان برد تا ارتش پنزر ویژه دوم اس اس بتونه خط اول مواضع شوروی رو طی کنه. از اون طرف ژنرال واتوتین در جواب این حمله‌ها، ارتش یکم تانک کاتوکوف را فرستاد.

کاتوکوف گزارشی از فرماندهان یگانش را به یاد میاره که اینطوری بوده: «دشمن دائما از موضعش هربار با ۵۰ تا ۱۰۰ تانک حمله میکند، تایگرها و پانترها ابتدا می‌آیند، مواجه شدن با انان دشوار است قربان!» و در ادامه گفت: «به انها شلیک میکنی ولی گلوله‌ها کمانه میکنند! خب نتیجه چی میشه؟ تلفات… تلفات وحشتناک قربان در حدود ۶۰ درصد توان یگان از بین رفتند.»

نبرد،‌اونروزها، نبرد تانک‌ها بود. تانک تی-۳۴ شوروی باید به ۵۰۰متری تایگر میرفت و بعد به سمت زره ضعیفش شلیک میکرد، اما از اون طرف تایگرها و پانترهای المان میتونستند از فاصله ۲ کیلومتری به زره جلویی تی-۳۴ها شلیک و اونها رو منهدم کنن.

تلفات عظیم وارد اومده به ارتش یکم تانک کاتوکوف را مجبور کرد تا نگرانی‌هاش را به ژنرال واتوتین منتقل کنه، اما در دستورات تغییری ایجاد نشد. در حالیکه اون داشت اماده حمله مرگبار دیگه‌ای می‌شد، تلفن در مقرش زنگ خورد. کسی که پشت خط بود کسی نبود جز، جوزف استالین.

استالین از کاتوکوف خواست درباره برنامه‌های عملیاتیش صحبت کنه. کاتوکوف پیشنهاد داد تانک‌ها سنگر بگیرند و قبل از شلیک به دشمن اجازه بدن تا اونها نزدیک‌تر بشن. استالین لحظه ای ساکت شد و بعد گفت “بسیار خب” جوابش همین بود و در ادامه گفت: “شما فقط ضدحمله را متوقف کنید!”

حالا کاتوکوف تایید استالین رو هم داشت و می‌خواست ضدحمله آلمان‌ها رو متوقف کنه. تانک‌های کاتوکوف در کنار توپ‌خونه و پیاده نظام حالت دفاعی گرفتند اما زمانی که ارتش پنجم گارد استالینگراد ژنرال کراوچنکو در خطر محاصره قرار گرفت، کلنل نیکوفوروف با دستوراتی ویژه از طرف فرماندهی ارتش به مقرش امد، دستور کلنل این بود که اگر کراوچنکو دستور ضدحمله رو نمی‌داد، باید اون رو می‌کشت.

ضدحمله کراوچنکو مستقیما به تانک‌های سنگین دو لشکر اس اس پنزر برخورد کرد. در حالیکه نصفی از تانک‌هاش منهدم شده بود خیلی سخت میتوانست خودش را با باقی‌مونده‌ی ارتشش از محاصره نجات بده.

همزمان در ناحیه شمال، ژنرال روکوسوسکی هم دستور ضدحمله زرهی داد. صبح دومین روز نبرد، نزدیک روستای اولخواتکا به ارتش دوم تانک ژنرال رودین دستور حمله داده شد. اما ضدحمله نتونست لشکرهای پنزر مودل را عقب برونه.

پیشروی در برابر توپچی‌های قدرتمند و دقیق آلمان، لشکرهای تانک شوروی رو متحمل تلفات وحشتناک چه از نظر نفرات و چه از نظر تجهیزات کرد. اما با همه تلفاتی که دادن، تونستند پیشروی مودل رو کند کنن.

از طرف دیگه، ارتش دوم به حالت دفاعی رفت. اون وقتی که لشکر تازه نفس پنزر المان حمله جدیدی ترتیب داد، مستقیما به تانک‌های شوروی که استتار کرده بودن و قایم شده بودن برخورد کردن. ایستگاه قطار ویران شده پونری مرکز درگیری شدید شد.

آلمان‌ها توپ‌های خودکششی فردیناند و برومبارهای سالمشون را به منظور عملیات جمع کردن و تلاش کردن که یه حمله دیگه ترتیب بدن. لشکرهای آلمانی توانستند از پشت نیروهای شوروی در ایستگاه دربیان اما حالا خودشون رو در مهلکه‌ای از پیش تعیین شده دیدن که واسه خودش جهنمی بود.

اینجا بود که گروهبان میخوائیل فمین توپچی هنگ ۱۵۹ توپخانه گارد به‌خاطر نابود کردن ۷ تانک لقب قهرمان شوروی رو کسب کرد. اون حتی وقتی مجروح هم شده بود باز شلیک می‌کرد. جایی که آلمان‌ها گیر افتاده بودن رو به اصطلاح بهش آتش‌بسته می‌گفتن. آتش‌بسته تاکتیک مورد استفاده توپ‌های ضدتانک شوروی بود که همزمان همه با هم یه کاری رو انجام میدادن تا تانک‌های المان رو به دام بندازن. بعضی توپ‌ها در نقش طعمه ظاهر می‌شدن و از دور شلیک می‌کردند و تانک‌های دشمن رو به طرف خودشون میکشوندن. وقتی تانک‌های آلمانی نزدیک می‌شدن و به محدوده ۲۰۰ تا ۳۰۰ متری هدف می‌رسیدن، توپ‌های ضدتانک مخفی از جناحین شلیک می‌کردند و تانک آلمانی رو از بین می‌بردن. به این ترتیب ارتش نهم تانک مودل نتوانست در اولخواتکا یا پونزی موفقیتی بدست بیاره.

در روز پنجم نبرد بازوی شمالی از حرکت بازماند، روکوسوفسکی ماموریت خسته کردن دشمن را با موفقیت انجام داد. حالا وقت فکر کردن به حمله بود.

۱۲ جولای موقعی بود که دشمن در شمال متوقف شده بود و در جنوب نبرد به حساس‌ترین مرحله رسید. در اینجا آلمان‌ها فضای بیشتری برای حرکت در دشتِ باز داشتن و با وجود تلفات سنگین، تانک‌ها از دو خط دفاعی ابتدایی شوروی گذشتند.

ارتش سرخ قوای کمکی‌اش رو که ذخیره نگه داشته بود فرامی‌خونه و اونها رو به سمت منطقه‌ای که دشمن رخنه کرده بود میفرسته. آلمان‌ها ۲۰۰ پنتر در ابتدای نبرد داشتند، بعد از ۵ روز نبرد شمار اونها به تنها ۱۶ فروند رسید.

بمب‌های هوایی ضدتانک جدید شوروی، غافلگیری بدی رو برای آلمان‌ها رقم زد. تنها یک اصابت میتونست تانک رو نابود کنه اما لشکرهای پیش قراول پنزر وافن اس اس کارازموده، متعصب و با مهارت بودند.

آلمان‌ها، استحکام پشت استحکام، راهشون هرچند دشوار، ولی در دل خطوط شوروی باز می‌کردند. رخنه در اراضی بی دفاع دیگه از هرچیزی محتمل‌تر بود و قریب الوقوع به نظر می‌رسید. یکی از نیروهای عملیاتی شوروی درباره موقعیتی که به تانک‌های دشمن اجازه پیشروی داد رو اینطوری توصیف میکرد: «به محض اینکه تانک‌ها و کامیون‌هامون عقب‌نشینی کردن، شانه به شانه تحت تعقیب دشمن قرار گرفتن. بطوریکه قرار دادن مین ضدتانک در مسیر برای متوقف کردنشون رو غیرممکن کرد».

یکی از اعضای جوان کمونیست در هنگ گارد تفنگداران ۲۸۷م هم بعدا نوشت: «در شب ۱۱ جولای به مزارع اشتراکی اکیتابرسکی رسیدیم، به ما گفته شده بود که فردا در اینجا میدان جنگ است، خندق بکنید، اینجا یا سنگرتان خواهد بود یا قبرتان!».

برای جلوگیری از پیشروی دشمن استاوکا از ذخایر استراتژیکش برای تقویت جبهه ورونژ استفاده کرد، بیش از ۴۰۰ تانک، صدها وسیله دیگر و هزاران سرباز عازم اراضی خشک و داغ دشت روسیه شدند. بوریس نظروف بارگذار توپ اینطوری نوشته که: «ما کل شب و روزِ بعد در راه بودیم، مجبور شدیم همه دریچه‌های حفاظتی رو باز کنیم ولی باز هم داخل به شدت گرم بود. فرمانده نمیگذاشت سرمان را از دریچه ها بیرون بیاریم پس در داخل عملا لخت شده بودیم”.

واتوتین درصدد بود از این ذخایر برای ضدحمله ای که انتظارش میرفت استفاده کنه، ارتش پنجم گارد تانک ژنرال روتمیستروف قرار بود در موقعیتش نزدیک روستای پوکروفکا که به عنوان پایگاهی برای حمله‌اش در نظر گرفته شده بود مستقر بشه. تنها یک معجزه میتونست اونها را متوقف کنه.

بعد از لشکر پنزر اس اس لایبشتاندارت- اس اس ادولف هیتلر به جلو تاخت و تاز خودش رو شروع کرد ولی مورد اصابت مستقیم توپخانه شوروی از ساحل دوردست رود پوشال قرار گرفتند. نگرانی از خطرجناحین به اندازه کافی در پیشروی آلمان‌ها وقفه انداخته بود.

لشکر لایبشتاندارت به حالت دفاعی رفت و منتظر لشکر اس اس توتنکوف موند تا از پوشل عبور کنه و به کمکشون در جناحین بیاد. همزمان لشکر پنجم گارد تانک روتمیستروف به پوکروفکا رسیده بود، تانک‌های شوروی دستور اکید خاموشی رادیوها را داشتند، رسیدن اونها در بی‌اطلاعی آلمان‌ها صورت گرفت اما وقتی صبح شد و آفتاب داشت طلوع می‌کرد، هواپیماهای تجسسی آلمان‌ها، انبوهی از خودروها رو رصد کرد و نیروهای خودی رو با شلیک منور بنفش خبر کرد.

بیشتر بخوانید...  بخش ۳: کشورگشایی قبل از نبرد بزرگ

ارتش پنجم گارد تانک باید در گذرگاهی باریک بین رود پوشل و راه‌آهن حمله می‌کرد، اما دره‌ای صعب‌العبور جبهه رو در بر گرفته بود و لازم بود یگان‌های تانک شوروی باریکی تشکیل بدن تا بتونن از این دره رد بشه. اما تانک‌های شوروی معمولا به صورت انبوه در منطقه‌ای وسیع حمله‌ور می‌شدند. به همین خاطر هم وقتی که توپ دشمن شلیک می‌کرد، حمله‌ای از یه جبهه کوچکی مثل این مانع بزرگی برای روس‌ها ایجاد میکرد، اما امیدی به تغییر دستورات نبود. یه کم بعد از سپیده‌دم ارتش پنجم گارد تانک حمله‌ش را شروع کرد.

هملوت بکر فرمانده هنگی از لشکر اس اس توتنکوف مینویسه: «ابری از غبار در افق دیدم کمی بعد، از پشت این ابرها تانک‌های روسی ظاهر شدن، به رییس ستادمان گفتم روس‌ها قوای ذخیره‌شان را فرستادند و فهمیدم در نبرد کورسک شکست خوردیم»

اما وقایع پوکروفکا با چیزی که از قبل پیش‌بینی می‌شد و تخمین زده می‌شد فاصله خیلی زیادی داشت. در حالیکه تانک‌های شوروی در دره وسیع جمع شدند و در کانال باریک به صف وایستاده بودن که رد بشن، تبدیل شدن به اهداف راحتی برای آلمان‌ها. آلمان‌ها اونها رو هدف می‌گرفتن و تانک‌ها یکی بعد از یکی دیگه منهدم می‌شدن، آتیش می‌گرفتن یا با انفجارهایی عظیم تیکه تیکه می‌شدند.

فرمانده تانک بروکف به یاد میاره که: «تانک‌ها در همه جا به اتش کشیده شده بودند، انفجارهای عظیم، برجک‌های ۵ تنی را ۲۰ متر به هوا میفرستاد. بعضی انفجارها بسیار قدرتمند بودند به طوریکه کل تانک را به کپه‌ای از براده اهن تبدیل میکرد».

در حالیکه نبرد تانک‌ها در حومه پوکروفکا جریان داشت، دود غلیظ سیاه ناشی از بیشمار تانک سوزان روز را به شب تبدیل کرده بود، تلفات روس ها وحشتناک بود، بیش از ۳۰۰ تانک تنها در یک‌روز. اما در این نبرد خرد کننده هیچ یک از طرفین پیروزی قاطعانه‌ای نداشت. اما پیامدهاش برای ورماخت واضح بود. پائول هاوزر فرمانده ارتش دوم پنزر اس اس بلافاصله از پکروکفا عقب‌نشینی کرد و عملیات سیتادل شکست خورد و هیچ پیشروی انجام نشد. همون روز ۲ جبهه شوروی تهاجمی علیه بازوی شمالی برجستگی کورسک انجام دادند و نام عملیات کوتوزوف گذاشته شد!

هدف عملیات نابودی نیروهای آلمانی اطراف اورِل بود از جمله ارتش نهم مودِل که تهاجم المان را رهبری میکرد. گلوله بارون عظیم توپخانه‌ای حاکی از شروع شدن عملیات داشت. این کار به قدری موثر بود که پیشروی ابتدایی شوروی تقریبا بی‌دفاع شد اما با ادامه‌دار شدن پیشروی المان‌ها دست به ضد حمله زدند. مودل متوجه خطر شد. واحدهایی که در تهاجم کورسک حضور داشتند با عجله برای تقویت مواضعشون فرستاده شدند. او لوفت‌وافه را به جنگ توده پیشرو تانک‌های شوروی از شمال فرستاد.

تک خال مشهور استوکا، هانس اولریخ رودل حمله را رهبری کرد، اون جایی در خاطراتش مینویسه: «هواپیمای من مجهز به توپ‌های ضدتانک بود. بقیه یونکرزهای مسلح به بمب دنبالم اومدن، ۴ تانک را در اولین حمله منهدم کردم. تا شب شمارشم به ۱۲ رسید».

برای پوشش عقب‌نشینی مودل خلبان‌های آلمانی در روز چندین سورتی پرواز میکردند. استوکای رودل در حومه شهر بلکوف از کار افتاد، اون یه فرود اضطراری انجام داد اما ۲ ساعت بعد با هواپیمایی تازه به هوا برگشت، او میگه: «شروع مقابله روس‌ها با حملات ضدتانکی‌مان حقیقتا موفقیت‌امیز بود، زیرا یاد گرفته بودند تسلیحات ضدهواییشان را به همراه تانک‌های پیش قراولشان اعزام کنند». از طرف دیگه جنگنده‌های شوروی هم وارد عمل شدند. بالای کورسک بود که ایوان کوزیدوب برترین تک خال جنگنده شوروی اولین هواپیمای دشمنش را سرنگون کرد.

ایوان کوزیدوب قهرمان سه گانه شوروی در سن ۲۵ سالگی بود، اون حتی یکبار هم در طول جنگ سرنگون نشد. کوزیدوب ۳۳۰ ماموریت انجام و ۶۴ هواپیمای دشمن را سرنگون کرد.

همین موقع بود که تانک‌های شوروی هم برای تقویت حمله وارد شدند. راننده تانک نیکولای ژلسنوف توو دل جنگ بود، اون به یادش میاد که: «مواضع آلمان در حومه روستا شامل توپ‌های ضدتانک و تانک‌های سنگر گرفته بود. من در خلال درگیری ۲ توپ و ۱ تانک نابود کردم، بهش ۲ بار شلیک کردم و منهدم شد. این بستگی به راننده‌مون داشت البته. من فقط پشت رادیو گفتم میشا راستتو بپا… توپه! بعد از عبور از اون متوجه یه توپ دیگه تو ۱۰ متری‌مون شدم، اونو هم له کن وگرنه برمیگرده و میزاره درمون!»

ارتش سرخ  در محاصره کردن نیروهای المانی اطراف اورل ناکام ماند اما مودل مجبور به عقب نشینی شد. مودل بالاخره تونست اوضاع رو کمی سر و سامون بده و در خط رژو سنگر بگیره.

تا ۵ اگوست ارتش سرخ اخرین مقاومت‌های اطراف اورل را جمع کرد، حمله واتوتین علیه ارتش جنوبی برای اینکه اثربخش می‌شد وقت بیشتری میخواست.

۳ هفته تمام طول کشید تا جبهه ورونژ  قدرت کافی رو پیدا کنه اما در ۳ اگوست عملیات «پولکودتس رومیانسف» بالاخره در بلگراد و خارکوف شروع شد. لشکرهای پنزر اس اس به دونتس بِیسین منتقل شدن. به همین خاطر خط آلمان به شدت تضعیف شد. به لطف پیشروی سریع ارتش یکم کاتوکف و ارتش پنجم تانک گارد روتمیستروف با سرعت به سمت اهدافشان پیش رفتند. اونها در سومین روز حمله نیروهای ارتش سرخ شهر بلگراد را آزاد کردن.

در ۵ آگوست غرش توپ‌ها در مسکو شنیده شد، احترام نظامی اولین شلیک در جنگ میهنی روسیه به افتخار آزادسازی اورل و بلگراد انجام شد.

نیروهای شوروی حالا به سمت خارکوف پیشروی کردند. در روز چهارم عملیات واحدهای پیش قراول ارتش یکم تانک کاتوکوف وارد شهر بوگودوکوف شدند و از خط ریلی پولتاوا–خارکوف رد شدن. اما در اونجا بود که زیر ضدحمله فون منشتاین قرار گرفتند، اون به زحمت هرچی نیروی ذخیره داشت رو را یه جا جمع کرد و اونها را وارد نبردی سخت برای حفظ خارکوف کرد.

پیش قراول‌های شوروی مجبور به عقب‌نشینی به بوگودوکف شدند. همزمان جبهه صحرایی کونیِف مستقیما به سمت خارکوف پیشروی میکرد. آلمان شهر را به دژ تبدیل کردند، حمله مستقیم به فاجعه ختم شد و همینطور ارتش پنجم تانک گارد دستور دور زدن اونجا را گرفت تا مدافعین خارکوف رو محاصره کردن و مجبور به عقب نشینی کنه.

اما حالا، دوست‌های قدیمی روتمیستروف، لشکرهای پنزر اس اس رایش و توتنکوف از جنوب رسیدند و فورا در حومه بوگودوکف حمله کردند، در برهه ای از زمان ژنرال روتمیستروف ۲ دستور متناقض دریافت کرد، یکی از واتوتین که خواستار دفاع از بوگودوکف شده بود و دیگری از کونیِف که دستور حمله به خارکوف رو داد، این معضل باعث بحث و جدل شدیدی در مقر رودمیستروف بین فرمانده ارتش، رییس ستادش و شورای نظامی به رهبری سرلشکر گریشین شد، گریشین به رودیمستروف گفت:”شما باید تصمیمتون رو بگیرید قربان!” که اون هم جواب داد: “تصمیم گرفتم موقعیتم را نگه دارم تا وضعیت روشن شود ولی قربان به خاطر این تاخیر محاکمه و تیرباران میشیم!” گریشین با نگرانی گفت: “اگر موقعیتمان را ترک کنیم و المان ها بوگودوکف را تصرف کنند، یقینا تیرباران خواهیم شد”. اینکار سراسر جناح چپ جبهه ورونژ را در خطر حمله دشمن قرار میداد.

خلاصه که بخت باهاش یار بود و تصمیم روتمیستروف درست بود و ارتشش نقش مهمی در دفع ضدحمله المان در اطراف بوگودوکف بازی کرد، کمی بعد ارتش پنجم تانک گارد روتمیستروف هم با پیشروی به خارکوف از غرب قادر به پشتیبانی از نیروهای کونیِف شد. تنها خط عقب نشینی المان در خطر قطعی قیچی شدن بود.

هیتلر از منشتاین خواسته بود خارکوف را به هر قیمتی حفظ کند، این به معنی محاصره کل واحدهای ارتش کِمپف بود، منشتاین هم در شرایطی نبود که ریسک استالینگراد دیگری را به جان بخرد.

اما بعد از همه این بالا و پایین‌شدن‌ها، اتفاق عجیبی افتاد. عصر ۲۲ اگوست، هواپیمای شناسایی شوروی گزارش دادن المان‌ها خارکوف رو ول کردن و بی‌خیالش شدن؛ بلافاصله کونیف حمله خودش رو شروع کرد و شهر در شب بعد آزاد شد.

این پایانی مقتدرانه برای پیروزی بزرگ ارتش سرخ در کورسک بود، ژنرال گودریان در خاطراتش مینویسد: «با ناکامی در تهاجم سیتادل متحمل شکست سنگینی شدیم، نیازی به گفتن نیست که روس ها پیروزی کاملشان را به نمایش گذاشتند. دیگر امیدی به جبهه شرق نیست! از حالا به بعد دشمن مالک بی قید و شرط ابتکار عمل است”.

عملیات سیتادل اخرین تهاجم بزرگ المان در شرق بود، از اینجا به بعد ورماخت شروع به عقب‌نشینی گسترده خودش از شرق می‌کنه و پشت سرشون سرزمینی مخروبه رو باقی میذارن. صدها روستای روسی و اوکراینی در اتش سوختن و مزارع نابود شدن، پل ها و ایستگاه‌های راه‌آهن منفجر شدند. حالا دیگه نیروهای شوروی عازم ازادسازی اوکراین بودن. حالا و در حاشیه رود دنیپر، جنگ برای ازادسازی شروع میشه.