قبل اینکه راجع به معجزه دانکرک حرفی بزنیم بهتره به سپتامبر ۱۹۳۹ برگردیم زمانی که آلمان‌ها به لهستان حمله کردند و فرانسه و انگلیس نسبت به آلمان اعلام جنگ کردن البته این اعلام جنگ تحرکی رو در پی نداشت و ۷ ماه طول کشید تا اولین حمله شکل بگیره و این سکوت متفقین رو بهش جنگ نشسته یا دروغین میگن بعد از پایان جنگ دروغین و آغاز رسمی جنگ آلمان با تسخیر هلند و شکست ماژینو بعد از ۱۴ روز از شروع جنگ خودش رو به خاک فرانسه رسونده بود

خرید کتاب تاریخچه جنگ جهانی دوم اثر سایمون آدامز

خرید کنید

ماژینو که به ناوجنگی در خشکی معروف بود دژ بتونی قول پیکیر و مجهزی بود که ۳۲۳ کیلومتر در مرز فرانسه و آلمان طول داشت ساخت این ناو ۱۰ سال طول کشید و فرانسه برای دفع خطر احتمالی حمله آلمان‌ها این دژو ساخته بود این ناو قول پیکر خطوط راه آهن، تونلهای تهویه ضد شیمیای و امکانات رفاهی برای سربازان داشت و اینها فرای تسلیحات نظامی سنگین و ۵۰ سنگر زرهی این دژ بود اما در جنگل‌های آردن و نزدیکی مرزهای بلژیک و لوگزامبورگ پوشش چندان قوی نداشت و آلمان‌ها با طراحی یک حمله داسی شکل با شکست بلژیک و لوگزامبورگ از طریق همین جنگل‌ها وارد خاک فرانسه شدن.

در اون روزها که ماکسیم ویگان فرانسوی رهبری ارتش متفقین یعنی انگلیس فرانسه و بلژیک رو بر عهده داشت با حمله ی برق آسای ماشین جنگ هیتلر غافلگیر شد عبور آلمانها با ۱۵۰۰ تانک از جنگل‌های آردن و ورود به فرانسه چاره ای برای ویگان باقی نذاشت و مجبور شد برای فرار از مرگ با ۸۰۰هزار نیروی تحت امر خودش به سواحل دانکرک پناه ببره تقریبا کار تمام شده بود دو ارتش آلمان به سرعت به سمت دانکرک در حرکت بودند ژنرال فون روشندتت از یک سو و ژنرال کلایست از سمت دیگه چنان برق آسا به ارتش سراسیمه ی ویگان حمله کردند که تقریبا هیج امید نجاتی برای متفقین نمونده بود درست در همین زمان هیتلر تصمیم عجیبی گرفت که تا امروز دلیل روشنی براش متصور نیستیم.

درست در ۹ مایلی دانکرک هیتلردر ۲۴ می ۱۹۴۰ دستور توقف جنگ برای ۴۸ ساعت رو صادر کرد تصمیمی که فرمانده‌های جنگ هیتلر رو خشمگین کرد تا جایی که بعدها ژنرال روندشتت از این تصمیم با عنوان تصمیم احمقانه یاد میکنه چرچیل در خاطراتش در این باره میگه که هیتلر میخواست با توقف جنگ در یک قدمی پیروزی راه مذاکره رو با بریتانیا باز کنه تا بتونه با کمک اونها شوروی رو از پا دربیاره.

بریتانیا تردیدی نداشت که در صورت حمله هیتلر به دانکرک، چیزی از ارتش متفقین باقی نمی‌مونه. وبریتانیا هم که تنها ۲۵۰ هزار پلیس شهری و نیری داوطلب تنها داشته نظامیش بودند بعد ۱۰۰۰ سال ورود متجاوزان رو به خودش میدید اما معجزه دانکرک اتفاق افتاد و سربازای بریتانیایی، از راه دریا تونستن خودشون رو نجات بدن. دو هفته بعد از معجزه دانکرک، فرانسه دست از مقاومت برداشت. فرانسه شکست در برابر پیشوا رو پذیرفت و بریتانیا فهمید که به جای دست و پا زدن برای یک کشور در هم شکسته، باید به فکر نجات انگلیس باشه. همون کشوری که پیشوا انتظار داشت بدون جنگ و خونریزی، خودش رو در برابر آلمان تسلیم کنه. اما برخلاف تصورات هیتلر، بریتانیا هیچ انگیزه‌ای برای تسلیم شدن نداشت.

هیتلر بیهوده منتظر پیشنهاد صلح از طرف انگستان بود. در همون دوران حمله آلمان به فرانسه، وقتی چرچیل جای چمبرلین نشست، توی سخنرانیش در مجلس عوام گفت: «من به جز خون، خستگی، اشک و عرق جبین چیزی برای عرضه ندارم.» اما چرچیل نمی‌خواست مثل چمبرلن، در برابر هیتلر سر فرود بیاره.

هیتلر فکر می‌کرد بریتانیا در حال تسلیم شدنه. بخاطر همین سفیرهایی رو به اون کشور فرستاد و گفت اگه بریتانیایی‌ها بی‌درنگ تسلیم بشن، با شدت عمل کمتری باهاشون برخورد می‌شه. اما هیتلر در اوج ناباوری پیام سرزنش آمیز وینستون چرچیل، نخست وزیر جدید بریتانیا رو دریافت کرد و خشمگین شد. جواب چرچیل ساده بود. بریتانیا تسلیم نمی‌شد؛ می‌جنگید!

همون طور که بالاتر گفتم آلمان قبل از تصرف فرانسه، لوکزامبورگ و هلند رو هم تصرف کرد و همون روزا بود که وینستون چرچیل سرباز و سیاستمدار بزرگ، با چهره‌ای مصمم هشت ماه بعد از استعفا از وزارت دریاداری، نخست وزیر انگلستان شد و در برابر هیتلر ایستاد.

چرچیل گرچه یک سیاستمدار جوون نبود، اما بعد از اونکه به مسند قدرت نشست، خیلی چیزها رو برای انگلیسی‌ها عوض کرد. بعد از شکست فرانسه، چرچیل توی سخنرانیش به مردمش گفت: «اگر ما بتوانیم جلوی هیتلر را بگیریم، اروپا می‌تواند آزاد بماند. اما اگر شکست بخوریم، سراسر جهان در ورطه یک ظلمت فرو خواهد رفت.»

بیشتر بخوانید...  بخش ۱۰: شکست خط استالین،‌سقوط کیف

آلمان‌ها قصد نداشتن اجازه بدن تا بریتانیا نیروهای خودشو به راحتی از ساحل دانکرک خارج کنه و آتش بی امانی رو روی سر نیروهای متفقین میریختن در همین زمان در بریتانیا دریاسالار رمزی که مغز متفکر نیروهای بریتانیایی بود برنامه ای را در۱۹ می طرح ریزی و ۲۶ می اجراییش کنه طبق این برنامه که بعدها دینامو نام گرفت ۹۳۳ کشتی تجاری و تفریحی تحت فرمان ناوهای سلطنتی انگلستان فاصله ۲۱ مایلی رو طی کردن تا به تخلیه نیروها کمک کنن.

دلیل ورود این قایق‌ها به ماموریت نجات دیمانو این بود که ساحل دانکرک شنی و کم عمق بود و ناهای بریتانیا توان نزدیک شدن به ساحل رو نداشتند.

۲۶ می اولین روز ماموریت نجات ۸۰۰۰ نفر نجات پیدا کردند کشتی‌ها برای اینکه در تیر رس آتشبارای آلمان نباشن در چند صد متری ساحل متوقف میشدن تا سربازها به اونها برسن و از طرف دیگه سربازها هم برای نجات جان خودشون از تیربارهای آلمانی باید ساعت‌ها توی آب در حالی که آب بالاتر از شونه هاشون بود منتظر میموند چرچیل در کتاب خاطرات خودش در باره ماموریت دینامو مینوسه که ما انتظار داشتیم تنها ۴۵ هزار سرباز رو نجات بدیم و این درحالی بود که بعد از عملیات نجات ۱۹۸ هزار نیروی بریتانیایی و ۱۴۰ هزار نیروی فرانسوی نجات پیدا کردند در روند نجات اتفاقی دراماتیک رخ داد یکی از ناوها با مین برخورد کرد و ۷۰۰ نفر سرباز داخلش به آب ریختن و دو سومشون جان خودشونو از دست دادن اما این فقط بخشی از اتفاقی بود که در ساحل دانکرک رخ داد نبرد دانکرک شکست بزرگی برای متفقین بود که در اون ۶۹۷ کشتی تفریحی از بین رفت ۴۰هزار نیروی فرانسوی به اسارت گرفته شد و ۲۹۰ هزار نیروی فرانسوی ۶۸ هزار نیروی بریتانیایی و ۱۰۰۰ شهروند دانکرکی کشته شدند.

اونها حتی تسلیحات خودشونو توی فرانسه جا گذاشتند که این موضوع بعدها ضربه سختی بهشون زد جا گذاشتن ۲۴۰۰ اسلحه توپخانه ۶۵۰۰۰ نفربر و۶۸ هزار تن مهمات و۴۴۵ تانک بریتانیایی ضربه ی جبران ناپذیری بود البته آلمان نازی هم حدود ۲۷ هزار سرباز خودشو را از دست داد اما چرچیل از واقعه دانکرک با عنوان معجزه یاد کرد هرچند که در ادامه به این نکته هم اشاره کرد که این شکست بسیار سنگینی برای متفقین بوده

هیتلر ۵ ژوئن سقوط دانکرک رو اعلام کرد و به این شکل یکی از نبردهای خونین به پایان رسید اما عاقبت تلخ تری در انتظار اونهایی بود که مقاومت کرده بودن ۴۰هزار نیروی به اسارت گرفته شده از دانکرک تا آلمان رو پای پیاده طی کردن و در اردوگاهای کار اجباری مشغول شدن و نیروهای گردان سلطنتی نورفولک هم مقابل ارتش زبده ی نازی‌ها قرار گرفتنتد تا اونها رو سرگرم کنن و بعد از تموم شدن مهماتشون به جوخه ی مرگ سپرده شدند

بریتانیا داشت برای مقابله با حمله ناگهانی نازی‌ها آماده می‌شد. توی مناطق ساحلی جنوب و شمال که احتمال فرود اومدن و تخلیه نیروهای آلمان وجود داشت، تخلیه کودکان شروع شد. بعضی‌ها بچه‌هاشون رو به خارج می‌فرستادن، اما وقتی یه زیردریایی آلمانی، کشتی انگلیسی با ۹۹ کودک رو غرق کرد، این کار هم متوقف شد.

برای آمادگی بیشتر در برابر حمله دشمن بالغ بر یک میلیون مرد که نمی‌تونستن توی ارتش خدمت کنن، داوطلبانه گارد میهنی تشکیل دادن. اونا با دسته جارو تمرین می‌کردن، چون تفنگی نبود که بینشون تقسیم بشه. چیزی از زمانی که انگلیسی‌ها مجبور شدن توی دانکرک سلاح‌هاشونو جا بذارن و فرار کنن نگذشته بود و بریتانیا، هنوز اونقدر تجهیزات نظامیش را بازسازی نکرده بود که بتونه جوابگوی ارتش بزرگ مردمی اون کشور باشه. سربازا سلاح‌های محدودی رو از دانکرک آورده بودن اما این موضوع دیگه اهمیتی نداشت. اونا توپ و تانک نداشتن، اما به شکل حیرت آوری برای جنگیدن و ایستادگی انگیزه داشتن. انگیزه‌ای که شاید تا حد زیادی زیر سایه رهبری کاریزماتیک چرچیل شکل گرفته بود و سایه‌اش رو روی سر بریتانیا انداخته بود.

مردم برای جنگیدن احساس تنهایی نمی‌کردن. چرچیل در کنار اونا حضور داشت و همه جا دیده می‌شد. حتی جرج ششم، پادشاه انگلیس هم نشون می‌داد که قرار نیست تنها نظاره‌گر جنگ آتی باشه. پادشاه تمرین تیراندازی می‌کرد و خوشحال بود که بریتانیا به تنهایی می‌تونه در برابر آلمان مقاومت کنه.

بیشتر بخوانید...  بخش ۳: کشورگشایی قبل از نبرد بزرگ

انگلیسیا با تمام توانشون داشتن برای مقابله با هیتلر خودشونو آماده می‌کردن. اما این آمادگی با تصمیمای اشتباه زیادی هم همراه می‌شد. مثلا اونا اسامی جاده‌ها و تابلوهای راهنما رو برداشتن تا آلمانی‌ها گمراه بشن، اما نتیجه، گمراه شدن مسافران بریتانیایی بود و با این کار به خودشون ضربه زدن.

اما با وجود همه این اشتباه‌های ریز و درشت، بریتانیایی‌ها به هیتلر ثابت کردن که فتح این کشورِ تنها مونده، به راحتی‌ای که پیشوا و نیروهای نظامیش فکر می‌کردن نیست.

موانع ضد تانک به انگلیسی‌ها اطمینان می‌داد که آلمانی‌ها به آسونی پیشروی نخواهند کرد. انبوهی از سیم خاردار همه جای ساحل‌های بریتانیا پراکنده شده بود. برای انگلیسی‌ها هر چیزی بوی جنگ و مقاومت گرفته بود. معنای زندگی برای اونا، با همه جزئیاتش تغییر کرده بود. مردم حاضر بودن که از ساحل‌ها برای مقاصد تفریحی دست بردارن و به جنگ برسن.

چرچیل دیگه سیاست مدار بدگمان بریتانیایی نبود. او حالا مظهر اراده ملت بود و همه جا حضور داشت. با نخست وزیر شدن چرچیل، مردم نه فقط سریعتر فکر می‌کردن، بلکه سریعتر هم عمل می‌کردن. خود چرچیل جسما خیلی قوی و پرتوان بود. گاهی اونقدر تند از برابر صف‌های سربازا می‌گذشت که جوان‌های همراهش ازش عقب می‌موندن.

توی کارخانه‌های اسلحه‌سازی زنا و مردا ساعت‌های طولانی کار می‌کردن تا خلا نیروهای دفاعی بریتانیا رو پر کنن. این تلاش در ماه ژوئن به اوج خودش رسید. تنها در یک بخش، اون هم جایی که نقطه قوت انگلستان بود، یعنی نبردهای هوایی، تولید هواپیماهای جنگی دوبرابر شد. حالا انگلستان هم داشت آماده نبرد می‌شد.

ژوئن ۱۹۴۰ هیتلر پیروزی بر فرانسه رو جشن گرفته بود و هنوز فکری برای حمله به بریتانیا نکرده بود. به نظر می‌رسید فقط نیروی دریایی آلمان نقشه‌ای برای حمله داره و پیشوا هنوز فکر می‌کرد که برای به زانو درآوردن انگلستان بی‌سلاح، نیازی به لشگرکشی و خونریزی وجود نداره.

توی همون روزا، نیروی زمین و دریایی هر دو به فرمانده نیروی هوایی گورینگ چشم دوخته بودن و گورینگ معتقد بود که برای شکست دادن بریتانیا، نیروی هوایی به تنهایی کافیه. اوت ۱۹۴۰ هیتلر به هرمان گورینگ دستور داد عملیات بمباران انگلیسی‌ها رو شروع کنه.

ولی واقعیت این بود که نیروی هوایی آلمان برای جنگ مستقل هوایی واقعا آمادگی نداشت. این حمله، اونطور که گورینگ و نیروی هواییش فک می‌کردن ساده نبود. نیروی هوایی آلمان گاهی بیشتر از هزار ماموریت رو در طول روز انجام می‌داد اما این بمب‌باران‌ها به اون سادگیا نبود. خلبانای نیروی هوایی انگلستان خیلی کارآزموده و به رادار مجهز بودن؛ فناوری جدیدی که آلمانیا هنوز باهاش آشنا نشده بودن.

شبکه ایستگاه‌های رادار سرتاسر ساحل‌ها پراکنده شده بود و تا ۱۵۰ کیلومتر رو مراقبت می‌کرد و تمام اطلاعات رو از طریق سیستم‌های زمینی به فرماندهی جنگنده‌ها مخابره می‌کرد. همین رادارها بودن که انگلستان رو به پیروز اون جنگ تبدیل کردن. انگلستانی که بعد از شکست سخت متفقین توی بقیه جبهه‌ها، دیگه همراه و هم‌رزمی نداشت. اونا تعداد محدودی خلبان و هواپیما داشتن که با کمکشون پیروزی توی جنگ اصلا ممکن نبود. در واقع بریتانیایی‌ها جنگ با نیروی هوایی آلمان رو از روی زمین شروع کردن. از رادارهایی که از روی زمینشون کار گذاشته بودن.

در ۱۳ اوت گورینگ فرمان حمله به ایستگاه‌های رادار رو صادر کرد. جنگ بر فراز انگلستان نیروی هوایی آلمان رو نگران کرده بود. اونا تصور نمی‌کردن انگلیسی‌ها توی نبرد برق‌آسا پیروز بشن. اما همه جای کار رو پیش‌بینی نکرده بودن. جنگنده‌های آلمانی تنها سوخت برای نیم ساعت پرواز رو داشتن درحالیکه جنگنده‌های انگلیسی برای سوخت‌گیری می‌تونستن فورا به پایگاه‌هاشون برن. همین محدودیت دامنه پرواز جنگنده‌ها، یکی از دلایل شکست آلمان توی جنگ هوایی با بریتانیا بود.

حدود ۱۴۰۰ خلبان و خدمه‌شون در برابر این تهاجم از بریتانیا دفاع می‌کردن. توی آخرین هفته اوت آلمان‌ها بی‌رحمانه و پی در پی فرودگاه‌ها رو می‌زدن. فرمانده جنگ به زانو افتاده بود. نمی‌دونست تا چند روز دیگه می‌تونه ایستادگی کنه.

درحالیکه آلمان‌ها در بریتانیا فرودگاه‌ها را نابود کرده بودند، روز هفتم سپتامبر وقتی که آژیر حمله هوایی به صدا در اومد همه چیز به آرومی گذشت و بمب‌بارانی اتفاق نیفتاد. آلمانا اون بار، توی روز به فرودگاه‌ها حمله نکردن. بلکه تا شب صبر کردن و شب هر چی هواپیما داشتن به بریتانیا فرستادن. آلمانی‌ها با تمام توانِ نیروی هوایی‌شون به بریتانیا حمله کردن. اما یه معجزه نجاتشون داد. حمله اونا این بار متوجه فرودگاه‌ها نبود و لندن مورد حمله واقع شده بود.

بیشتر بخوانید...  بخش ۱۲: پرل هاربر؛ از یک مکان تا یک اتفاق

گورینگ که از قدرت نیروی هوایی بریتانیا وحشت کرده بود، استراتژیش رو تغییر داد و شروع به بمب‌باران شهر پرجمعیت لندن کرد. تنها توی شب اول، بیشتر از دو هزار نفر کشته یا زخمی شدن و ساختمونا و پلها روی سر غیرنظامیای از همه جا بی‌خبر فروریخت.

لن جونز که در زمان این بمب باران نوجوان بوده میگه: «ترکش‌ها روی سنگ‌فرشا می‌رقصیدن. فشار و مکش امواج شدید انفجار آدم رو می‌کشید و فشار می‌داد. احساس می‌کردی تخم چشمت می‌خواد از حدقه بیرون بزنه. مکش اونقدر شدید بود که پیرهنم رو پاره می‌کرد. نمی‌تونستم نفس بکشم. تموم خیابونا تکون می‌خورد و بالا و پایین می‌رفت.»

اما لندنی‌ها از عهده کار بر اومدن و گورینگ فرصت محو کردن هواپیماهای نیروی هوایی سلطنتی رو از دست داد. تاریخ نگارا می‌گن اگه ژنرال چند روز دیگه ادامه می‌داد، حتما نیروی هوایی بریتانیا شکست می‌خورد اما اون با برگردونن توجهش به لندن، فرصت باارزشی به کارگرها داد تا باندای پرواز هواپیماها رو تعمیر کنن.

آژیرها مدام به صدا در می‌‍اومدن. آسمان از هواپیماها سیاه شده بود. ریختن بمب‌ها تا ساعت‌ها ادامه داشت. آلمان‌ها روز شنبه با بمب‌هاشون بخشی از بریتانیا را از روی زمین پاک کرده بودن. اگر اون بمب باران توی روشنایی روز ادامه پیدا می‌کرد، بدون هیچ تردیدی همه تاسیسات و ساختمان‌های مهم از بین می‌رفتن. البته تقریبا توی شب هم بمب‌ها دقیقا به هدف می‌خوردن. اون شب ۲۵۰ بمب افکن برگشتن. اما تغییر تاکتیک‌های گورینگ و رفتن نیروهاش به لندن، از فشار تهاجم کم کرد و فرماندهی جنگ بریتانیا دوباره سازمان پیدا کرد.

بعد از حمله هوایی هفتم سپتامبر، صدها مامور نجات و آتش نشانی ۴۰ ساعت بی وقفه کارکردن. توی روز ۱۵ سپتامبر، ۵۶ هواپیمای آلمان سرنگون شد و بریتانیا برتری هوایی رو مال خودش کرد. نیروی هوایی سلطنتی توی نبرد بریتانیا پیروز شدن. بریتانیا پیروز شد، اما مردم همچنان درگیر جنگ بودن.

سپتامبر ۱۹۴۰، دیگه از حمله‌های روزانه خبری نبود. اما شهرهای بریتانیا هدفهای شبانه بمب باران شده بودن. لندن بیشتر از ۷۰ شب پیاپی بمب‌باران شد. دیگه سوت خطر شامگاهی و سوت رفع خطر بامدادی بخشی از زندگی لندنی‌ها شده بود.

۲۹ دسامبر ۱۹۴۰ هواپیماهای آلمانی لندن را تبدیل به دوزخ کردن. در داخل و حومه لندن، ۱۵۰۰ نقطه توی آتیش بعد از بمباران‌ها می‌سوخت. آتیش لندن از کیلومترها فاصله هم دیده می‌شد. قلب لندن منهدم شد و فقط کلیسای سنت پل باقی ماند.

مردم ناچار بودن توی اون کابوس وحشتناک با اتوبوس‌های بی‌در و قطارهای بمب باران شده سر کار برن. از سپتامبر ۱۹۴۰ تا می ۱۹۴۰، ۴۰ هزار نفر که نصف شون بریتانیایی بودند کشته شدن. ایالات متحده هنوز بی‌طرف بود و قدمی برای بهبود وضعیت انگستان برنمی‌داشت. صدها هزار نفر بی خانمان شدن. اغلب اونا دار و ندارشون رو از دست داده بودن، چیزی برای خوردن نداشتن، توی گرمخونه‌های دولتی می‌خوابیدن، اما روحیه مقاومت داشتن و به جای اشک ریختن روی ویرانه‌های این کشور، با قدم‌های مطمئن به سمت دوباره ساختن حرکت می‌کردن.

بدبختی توی اون روزای بریتانیا، فقط متعلق به ندارها نبود؛ بخش اعیان نشین لندن هم بمب باران شد و وضع شاه و ملکه هم با مردم یکی شد. شاه و ملکه توی روزای سخت بریتانیا، دوشادوش مردم حرکت کردن و زندگی رو از نگاه اونا دیدن. اونا با سفر به مناطق بمب خورده به محبوبتشون اضافه کردن. چرچیل هم با تلاش‌هاش باعث شد مخالفان سیاسیش گذشته‌اش رو فراموش کنن. چرچیل یک رهبر بود. یک رهبر واقعی و کاریزماتیک. هر بار که لب به سخن باز می‌کرد، اطمینانی تازه به مردم می‌داد و همراه مردم در برابر دشمنی مشترک می‌ایستاد.

توی اون روزا ایالات متحده هنوز کاملا وارد جنگ نشده بود اما وقتی آلمان مردم بی‌گناه انگلستان رو به این جنگ کشوند و محل زندگی غیرنظامیا رو ویران کرد، آمریکا هم کم‌کم برای کمک مالی و نظامی به متفقین پا پیش گذاشت.

ماه اکتبر اون سال، هیتلر عملیات شیر دریایی رو متوقف کرد و همونطور که قبلا ادعا کرده بود به فکر تسخیر روسیه افتاد. کشوری با کشتزارای وسیع گندم، ذخایر نامحدود نفت و کانی که برای رایش ارزشمند بود. ژنرالا مخالف بودن و به هیتلر می‌گفتن که تمرکز ارتشش رو به یه ناحیه محدود کنه اما هیتلر گوشش بدهکار نبود. پیروزی توی این جنگ هیتلر رو قدرتمندترین فرد روی زمین می‌کرد.