بخش ۱۸: از موسولینی تا روباه صحرا

وقتی هیتلر تو اوایل تابستان ۱۹۴۰ پیروزمندانه در غرب اروپا تاخت و تاز می‌کرد و بدون هیچ مانعی داشت پیشروی‌هاش رو انجام می‌داد، دوستِ دیکتاتورش در‌ ایتالیا، یعنی بِنیتو موسولینی رویای لشکرکشی مشابهی به سمت جنوب رو داشت. موسولینی رویای احیای امپراتوری تازه روم رو در سر داشت که‌ ایتالیا رو نه تنها در امتداد سواحل شمالی مدیترانه گسترش بده، بلکه شامل جنوب اون یعنی مناطق شمالی آفریقا هم بشه.

اون میخواست دریای مدیترانه رو به «مارِ نوستروم» یا «دریای ما» تبدیل کنه. اما‌ این رویایی بود که به فاجعه تبدیل میشد و منجر به مرگ موسولینی و پراکنده شدن مهلک متحدش یعنی آلمان در جبهه‌های نبرد شد. اما ببینیم که این اتفاق‌ها چطور رخ دادن و چه روندی رو طی کردن.

اوایل جنگ جهانی دوم‌، ایتالیا کنترل لیبی و اتیوپی امروزی رو در دست داشت و موسولینی هم معتقد بود که با در دست گرفتن کنترل مصر و سودان، که تحت کنترل بریتانیا بودند میتونه نوار بزرگی از قلمروهای تحت حاکمیت‌ ایتالیا‌ ایجاد کنه.

روی کاغذ و توی ذهن افراد اینطوری به نظر می‌رسید که لشکرکشی آسونی در پیشه، چون ‌ایتالیا در آفریقا ده برابر بریتانیا نیرو در اختیار داشت.

سپتامبر ۱۹۴۰ موسولینی به مصر حمله کرد و شهر کوچک ساحلی «سیدی برانی» در سواحل اقیانوسیه رو به تصرف درآورد. ایتالیایی‌ها با توقف در این شهر شروع به کندن سنگر کردند. از طرف دیگه بریتانیا هم تمام نیروهایی که می‌تونست جمع کنه رو یه جا جمع کرد تا بتونه یه ضدحمله اساسی شکل بده.

ششم دسامبر ۱۹۴۰ اونها در صحرا دست به پیشروی زدند. تنها ۴ روز بعد، سربازهای ارتش بریتانیا موفق به شکست مدافعین ‌ایتالیایی شدند و نزدیک به ۴۰ هزار سرباز ‌ایتالیایی به اسارت در آمدند.

درسته که جنگ تازه شروع شده بود ولی این نخستین نشونه ضعف ارتش‌ ایتالیا بود. ضعفی که با عقب‌نشینی نیروهای شکست خورده‌ ایتالیا تا مرزهای لیبی خیلی به چشم اومد و توی ذوق زد. ارتش بریتانیا اما و‌ل‌کن ماجرا نبودن و سایه به سایه، اونها رو در مسیر عقب‌نشینی‌شون تعقیب می‌کرد.

تو عرض تقریباً یک ماه، نیروهای بریتانیایی در صحرای غربی (غرب مصر، شرق لیبی) حدود هزار کیلومتر در لیبی پیشروی کرده بودند.

اونها پیشروی خودشون رو در شهر ساحلی لیبی یعنی العقیله متوقف و شروع به کندن سنگر کردند. تقریباً نصفی از امپراتوری ‌ایتالیا در لیبی به تصرف در اومده بود و بیش از ۱۰۰ هزار سرباز ‌این کشور هم به اسارت در اومدند.

همون موقع، توی جنوب هم لشکر بریتانیا به سربازهای ایتالیایی که کنترل اتیوپی رو در اختیار داشتند، حمله کردن. نبرد در آنجا نزدیک به ۱۲ ماه به درازا کشید. زمین‌های ناهموار، مسیرهای ارتباطی و حمل و نقل رو سخت میکرد اما در نهایت،‌ ایتالیایی‌ها مجبور به تسلیم شدند.

اما جدا از خارج شدن اتیوپی از کنترل‌ ایتالیا امپراتوری موسولینی در بخش دیگه‌ای از دریای مدیترانه هم دچار مشکل شد. نزدیک به ۲ سال قبل از اون و در آوریل ۱۹۳۹ به عنوان بخشی از امپراتوری رُمِ جدید، موسولینی اقدام به تصرف آلبانی کرده بود.

در همون سال، اون درخواست کرد تا یونان به مستعمره‌ ایتالیا تبدیل بشه، اما وقتی که یونان‌ این درخواست رو رد کرد موسولینی به اونجا یورش برد.

اما با ‌اینکه یونانی‌ها از نظر تعداد نصف‌ ایتالیایی‌ها بودن، اما خیلی سریع اونها رو به مسیری که ازش اومده بودن، عقب روندند. در شروع ماه مارس ۱۹۴۱ ‌ایتالیایی‌ها نه تنها از یونان، رونده شدن، بلکه بیشتر خاک همسایه یونان یعنی آلبانی رو هم از دست داده بودند. نخست وزیر بریتانیا وینستون چرچیل به یونانی‌ها برای مقابله با دشمن، قول کمک داد اما قبل از اینکه این قول رو بده، بیشتر نیروهای بریتانیا به جای دیگه‌ای اعزام شده بودند.

به همین خاطر به بیشتر یگان‌های بریتانیا در شمال آفریقا دستور داده شد تا درگیری‌ها در لیبی تموم کنن و سوار کشتی بشن و به آلبانی در یه بخش دیگه مدیترانه و کیلومترها دورتر برن. با عقب‌نشینی اجباری ‌ایتالیایی‌ها کاخ بلندپروازی‌های موسولینی در بالکان فرو ریخت.

ایتالیایی‌ها گرفتار مشکل بزرگی شده بودند‌ این اتفاق، هیتلر رو با یک مشکل روبرو کرد‌. آیا اون هم باید نیروهاش رو از اقصی نقاط اروپا برای پشتیبانی از مهم‌ترین متحد اروپایی‌اش اعزام کنه یا باید موسولینی رو به حال خودش تنها بزاره؟

هیتلر بالاخره تصمیمش رو گرفت. تصمیم هیتلر کمک کردن به متحد اروپاییش‌بود. در آوریل ۱۹۴۱، بیش از نیم میلیون سرباز آلمانی روانه یوگسلاوی و یونان در جنوب شدند.

برای آلمان، ‌این آغازی بود از گرفتاری‌های مهلک ناشی از رویاهای فرامیهنی موسولینی. البته که اول ماجراها و نبردها همه چیز به نفع اونها بود. با وجود کمک بریتانیا یونان باز هم در عقب راندن سربازان آلمانی ناتوان بود. در اواخر ماه آوریل، نیروهای متحد آلمان و ایتالیا، پایتخت یونان یعنی آتن رو به تصرف در آوردند.

چیزی نزدیک به ۳۰ هزار سرباز بریتانیا به جزیره تحت کنترل‌ این کشور یعنی کِریت عقب‌نشینی کردند. اما هیتلر تصمیم گرفت تا اونها رو از صحنه روزگار محو کنه.

به دستور هیتلر، حدود ۲۲ هزار چترباز و نیروهای گلایدر سوار با پشتیبانی ۱۵۰ بمب افکن اِشتوکا به اونجا اعزام شدند. ورود نیروها به اونجا در سپیده دم بیستم ماه مِـی شروع شد.

اولِ کار، تمرکز اونها روی تسخیر فرودگاه‌های مهم بود. نیروهای متفقین بیش از حد پخش شده بودن و در عین حال کمبود تجهیزات هم داشتن.

اونها زیر حمله‌های هوایی رگباری و پیوسته آلما‌ن‌ها بودن. آلمانی‌ها خیلی زود فرودگاه‌ها رو تسخیر کرده و شروع کردن به رسوندن نیروهای کمکی. با مجموع این کارها، متفقین در جزیره عقب رونده شدند.

دو هفته بعد درگیری‌ها تموم شد و پونزده هزار نفر از نیروهای متفقین مجبور به خروج از جزیره شده بودند. هجده هزار نفر هم به اسارت در اومدند. حالا قدرت‌های محور کنترل بخش بزرگی از دریای مدیترانه و مسیرهای حیاتی تامین تدارکات به شمال آفریقا رو بدست گرفتن.

به نظر میرسید که تصمیم هیتلر، در کمک به موسولینی نتیجه بخش بوده. اونها آماده شدن تا بریتانیا رو از تمام منطقه بیرون کنه.

در ماه فوریه ۱۹۴۱، ژنرال تازه منصوب شده آلمانی وارد بندر تریپولی در لیبی شد. این ژنرال کسی نبود جز اروین رومل.

اِروین رومل یکی از درجه‌داران عالی رتبه ارتش آلمان بود که شخصاً توسط هیتلر انتخاب شده بود تا متحدش یعنی‌ ایتالیا رو نجات بده و شمال آفریقا رو دوباره به قدرت‌های موسوم به دول محور برگردونه. رومل یکی از معروفترین ژنرال‌های آلمان در جنگ جهانی دوم هستش که بد نیست یه کم بیشتر باهاش اشنا بشیم.

اروین یوهانس اویگن رومل یا همان اروین رومل که با لقب‏های مختلفی مثل روباه صحرا، مارشال مردم و رومل ۸۸ ازش اسم می‌برن، در نوامبر سال ۱۸۹۱ در شهر‌هایدن‏هایم آلمان به دنیا اومد. شخصیت جالب‌این مارشال آلمانی اون رو به یکی از مارشال‏های بزرگ تاریخ جهان تبدیل کرده.

در زمان جنگ جهانی دوم پیروزی‏های بزرگی در شمال آفریقا و فرانسه داشت و برعکس ذهنیت کلی که از فرماندهان آلمان نازی وجود داره، او به خاطر بزرگ‏منشی و رفتار مناسب با زیردستان خود و اسیران جنگی معروف هست.

جالب‌ اینکه هیچ کدوم از زیردست‌های رومل بعد از جنگ جهانی دوم به هیچ یک از جنایات جنگی متهم نشدند و اسیران جنگی هم از رفتار دوستانه اون یاد می‏کردند.

گفتیم که رومل در‌ هایدن‌هایم آلمان به دنیا اومد و تا دوران جوانی همونجا زندگی کرد. ۱۴ سالش بود که با دوستش یک گلایدر ساختند که می‏تونست مسافت طولانی رو پرواز کنه. خیلی دوست داشت مهندس بشه ولی بخاطر پدرش عضو لشگر ۱۲۴ وورتمبرگ شد و رفتش به دانشکده نظامی در شهر دانتزیگ. در همین دانشکده با همسر‌ آینده‏ش لوسی ماریا مولین آشنا شد و چند سال بعد هم ازدواج کردن و حاصل‌این ازدواج پسری به نام مانفرد رومل بود.

رومل جنگ جهانی اول که شروع شد به جبهه رفت. در فرانسه، رومانی و ‌ایتالیا جنگید و سه بار هم مدال صلیب آهنین درجه اول رو دریافت کرد. یک بار در نبرد لونگارنو در رشته کوه‌های غرب اسلوونی ۵۰ افسر و ۹۰۰۰ سرباز‌ایتالیایی رو اسیر کرد و ۸۱ دستگاه توپ جنگی هم به غنیمت گرفت. یک دسته پیاده نظام به رهبری فردریک پائولس رو هم تونسته بود نجات بدهد.

تجربه‏های زیادی کسب کرده بود که حاصلش یک کتاب به اسم «وقتی پیاده نظام حرکت می‏کند» شد که در بین جنگ جهانی اول و دوم خیلی مورد توجه قرار گرفت و همین کتاب باعث آشناییش با هیتلر شد.

وقتی آلمان بعد جنگ جهانی اول تسلیم شد و عهدنامه ورسای رو امضا کرد، مجبور شد تعداد نظامیان رو تا صدهزار نفر کم کنه که‌ این خودش برای ارتش کلاسیک آلمان یک فاجعه بود. بعد‌ها خود همین عهدنامه از دلایل شروع جنگ جهانی دوم شد.

آلمان مجبور شد فقط افسران با درایت خودش رو نگه داره. در‌این زمان رومل مثل بقیه هم‌درجه‏داران در دانشگاه نظامی شروع به تدریس کرد. کتاب خودش رو در همین زمان نوشت و‌ این کتاب در اون زمان یک نوآوری نظامی حساب می‏شد. حتی الان هم ‌این کتاب در دانشگاه‏های نظامی تدریس می‏شه.

بیشتر بخوانید...  بخش ۴: از فتح لهستان تا جنگ نشسته

اولین برخورد رومل با هیتلر وقتی بود که در یکی از بازدیدهای رسمی هیتلر به عنوان صدراعظم آلمان مسئولیت حفظ نظم را برعهده داشت.

زمانی که جنگ جهانی دوم شروع شد و آلمان به لهستان حمله کرد و ورشو رو گرفت، رومل از لهستان به برلین اومد و فرمانده قرارگاه ستاد فرماندهی کل شد.‌این فرماندهی باعث شد روزانه با سران نازی و فرمانده‏های عالی رتبه در ارتباط باشه و به ارزش و کارای واحدهای زرهی پنزر در حمله لهستان پی ببره.

رومل در نبرد فرانسه فرمانده لشگر هفتم زرهی شد و ‌این لشگر در‌این نبرد به لشگر اشباح معروف شد. در حمله به بلژیک لشگر زرهی هفتم به عنوان بخشی از لشگر پانزدهم به رهبری ژنرال هوت بود. تا بلژیک پیش رفتند ولی در خاک بلژیک با مقاومت ارتش این کشور مواجه شدن. بلژیکی‏ها برای کند شدن پیشروی ارتش آلمان تمامی پل‏های سر راه رو تخریب کردند و اگر هم کسی می‏خواست رد بشه با تک تیراندازها و بمباران توپخانه بلژیک روبرو می‏شد. ارتش آلمان به نارنجک دودزا نیاز داشت تا در پناه اون بتونه حرکت کنه و حمله سریعی داشته باشه. رومل‌ این مشکل رو با استفاده از مشعل‏خونه‏‌ها حل کرد.

اونها تعدادی مشعل جمع‏آوری کردند و با‌ درست کردن دود غلیظ با استفاده از پل‏های پلاستیکی و قایق تونستند تانک‏های خودشون رو از رودخانه موز عبور دهند.

رومل بارها و بارها در‌ این جنگ با مهارت زیاد در استتار، فریب دشمن و پنهان کردن حرکاتش تونست در خاک فرانسه و بلژیک پیشروی کنه و شهرهای کامبری و بندر شربورگ رو تصرف کنه.

در نبرد شمال آفریقا هم همونطور که گفتیم در ۲۱ فوریه وارد لیبی شد تا فرماندهی سربازان آلمانی که برای حمایت از متحد آلمان یعنی ‌ایتالیا عازم شده بودند رو به عهده بگیره. ‌این واحد هم با نام سپاه آلمان در آفریقا به سرعت گسترش پیدا کرد و معروف شد. هیتلر برای قدردانی از تحرکاتش در شمال آفریقا درجه فیلد مارشالی رو به اون داد.

فیلد مارشال اروین رومل تنها رهبر نظامی بود که در جنگ جهانی دوم هم‌ایده‌آل زیردستاش بود هم مورد ستایش دشمنان. چرچیل در مورد او می‏گوید: تحرک و جرات او در شمال آفریقا، فجایع هولناکی رو بر ما وارد کرد.

لیدل‌هارت ازش به عنوان نابغه نظامی یاد می‏کنه و می‏گه: در طول تاریخ جنگ در مقایسه با او تنها ناپلئون چنین تاثیری روی او گذاشته است.

لقب روباه صحرا رو هم به خاطر زیرکی و سرعت عمل و قدرت تصمیم‏گیری آنی به او دادند نه بخاطر تحقیرش.

در مورد نبوغش همین بس که ژنرال مونتگومری فرمانده ارتش ششم متفقین در مورد او گفته: بزرگترین افتخار دوران نظامی بودنم‌ اینه که هم‏رزم من مارشال رومل بود.

بعد از نبرد شمال آفریقا هیتلر رومل رو به عنوان بازرس نظامی ارتش آلمان در حوزه مدیترانه منصوب کرد و به‌ ایتالیا فرستاد ولی به خاطر دشمنی رومل با فرماندهان‌ ایتالیایی رومل به جبهه جنوب فرانسه منتقل شد و مسئول ساختن دیوار دفاعی ساحلی معروف به آتلانتیک شد.

مدتی بعد هم فرماندهی ارتش گروه ب فرانسه رو در دست گرفت. تحت فرماندهی مارشال فون روندشتدت فرمانده کل جبهه غرب وظیفه مقابله با تهاجم منفقین به فرانسه رو داشت.

در تهاجم سراسری متفقین که در بامداد روز ششم ژوئن ۱۹۴۴ رخ داد. فرماندهی بخشی از دیوار آتلانتیک در سمت نرماندی به عهده رومل و بخش دیگه اون در سمت بندر شربورگ برعهده مارشال روندشتدت بود. توی ‌این حمله آلمان خیلی غافلگیر شد. بارها خطوط دفاعی و تدارکاتی آلمان در فرانسه و خاک اصلی آلمان مورد حمله هوایی انگلیس و آمریکا قرار گرفت به حدی که چند نقطه از دیوار آتلانتیک شکافت و همین راه نفوذ ارتش متفقین شد و تونستند به پشت دیوار بتنی نفوذ کنه.

در جریان‌ این حمله‏ها ماشین رومل مورد حمله هوایی قرار گرفت و مجروح شد ولی بلافاصله درمان شد و به برلین رفت و از هیتلر خواست قوای آلمان رو قبل از نابودی کامل برای حفظ کشور به آلمان عقب‏نشینی بدهد، اما هیتلر قبول نکرد و در ۲۷ ژوئن بندر شربورگ به دست متفقین افتاد و دیوار آتلانتیک سقوط کرد و در نهایت فرانسه فتح شد.

در ۲۰ ژوئن ۱۹۴۴ کلاوس فون اشتافنبرگ یکی از افسران رومل در آفریقا که در ‌این جنگ چشم سمت چپ، دست راست و دو انگشت دست چپ خودشو از دست داده بود بمبی رو در جلسه توجیهی صبحگاهی هیتلر منفجر کرد. هیتلر ولی از‌ این مهلکه نجات پیدا کرد و فقط کمی جراحت دید. کودتاچیان برای‌ این کودتا به شدت نیاز به حمایت افراد ارتش داشتند و به خاطر شهرت مردمی و نظامی رومل باهاش ارتباط گرفتند و او هم مخالف کشتن هیتلر بود ولی معتقد بود برای نجات آلمان او باید دستگیر و محاکمه شود. از کودتاچیان حمایت کرد و گفته بود در برلین می‏تونند روی او حساب کنند.

دو نفر از افرادی که در‌این کودتا دستگیر شدند زیر شکنجه از اون نام بردند.‌این مسئله برای هیتلر گرون تموم شد و یک دادگاه نظامی بدون حضور رومل تشکیل داد و اون رو به خیانت محکوم کرد. اما به خاطر محبوبیتش محاکمه‏اش به ضرر هیتلر تموم می‏شد. به همین دلیل دستور داد در سکوت خودکشی کند و اعلام کنند بر اثر بیماری ناشی از جراحات جنگی مرده است.

روز ۱۴ اکتبر ۱۹۴۴ دو ژنرال آلمانی به خانه او رفتند به او گفتند محکوم به خیانت هست و دو راه دارد یا محاکمه بشه یا با تضمین امنیت خانواده و حفظ افتخارات نظامی خودکشی کند. رومل خودکشی رو انتخاب می‏کنه و با خانواده‌ش خداحافظی می‏کند و همراه دو افسر سوار بر ماشین می‏شود و در جنگل‏های اطراف خانه با خوردن کپسول سیانور در سن ۵۲ سالگی خودکشی می‏کند.

خب برگردیم ببینیم اصلا این انتخاب شدن ژنرال رومل به کجا می‌رسونه سرنوشت جنگ رو.

نخستین دسته از سپاه آفریقایی ژنرال رومل خیلی زود وارد منطقه شدند. نزدیک به ۱۶ هزار نفر و بیشتر از ۱۰۰ تانک از جبهه‌های جنگ در اروپا وارد اونجا شدند. خیلی سریع موازنه قدرت در یونان و جزیره کِریت به هم خورد و تعداد نیروهای محور در اونجا به کمتر از بریتانیایی‌ها رسید.

رومل در ۶ ژانویه ۱۹۴۲ به سمت مواضع بریتانیا در العقیله (در مرز استان‌های لیبیایی سیرنایکا و تریپولیتانیا) حرکت کرد و به محض رسیدن به اونجا حمله خودش رو شروع کرد.

این حمله باعث شد سربازهای بریتانیایی عقب‌نشینی کنن. همزمان با عقب‌نشینی سربازان بریتانیا رومل اونها رو تعقیب کرد و در عرض چند هفته سربازان متفقین در تمام جبهه‌ها وادار به عقب‌نشینی تا مرز مصر شدند.

اما موقع عقب‌نشینی، راهِ یه لشکر از نیروهای استرالیایی بوسیله آلمانی‌ها در بندر توبروک لیبی قطع شد. حالا فرمانده بریتانیایی، سِر آرچیبالد وِیوِل باید دو حمله پی‌درپی رو برای رهایی اونها از محاصره انجام می‌داد که، هر دو حمله توسط نیروهای رومل که به خوبی مستقر شده بودند، دفع شد.

آلمان‌ها از نظر تسلیحاتی برتری زیادی نسبت به بریتانیایی‌ها داشتند. توپ ۸۸ میلیمتری ضد هواییشون، وقتی که به تانک‌ها شلیک می‌کرد دور از تیررس بریتانیایی‌ها بود. علاوه بر ‌این، رومل با استفاده از زمین‌های پهناور، بارها و بارها تانک‌های خودشون رو برای دور زدن نیروهای بریتانیا اعزام می‌کرد. اون این حرکت رو اونقدر خوب و سریع انجام می‌دادن که انگار داشتن یه کیک رو قاچ می‌کردند.

این نوع حملات به نوعی امضای تاکتیکی رومل محسوب می‌شد. نیمی از روزنامه‌های بریتانیا با اکراه و بقیه با ستایش رومل، بهش، لقب روباه صحرا دادند. ‌این کار برای وِیوِل بسیار سنگین و تحمل ناپذیر بود. اون که خسته شده بود، حالا باید جاش رو به ژنرال کلاود اوکینلِک می‌داد.

اوکینلِک به محض سر کار آمدن با مسئولیت سنگین نجات نیروهای متفقین از توبروک روبرو شد، اما تا رسیدن قوای کمکی، اینکار رو نکرد.

اما بعد در ۱۸ نوامبر ۱۹۴۱ اون حمله‌ای بزرگ رو شروع کرد. عملیات صلیبی، همانطور که بهش گفته میشد با نبردهای زرهی سختی شروع شد که از فاصله‌ای نزدیک انجام می‌شد. یه بار دیگه، تانک‌های بریتانیایی متحمل خسارت‌های سنگینی شدند. اما پیاده نظام اونها بطور آهسته در حال پیشروی بود. در نهایت، پس از یک ماه، نبرد بی‌برنامه و آشفته رومل دست به عقب‌نشینی زد.

توبروک که در شرق لیبی بود از کنترل رومل خارج شده بود نیروهای محور در طول خط ساحلی عقب‌نشینی کردند و به نقطه شروع عملیات خود در العقیله رفتند. حالا فرماندهی اوکینلِک باعث تحلیل رفتن قوای رومل شده است. دست کم تا آن زمان نیروهای او در پایگاه‌های خود در طول نوار ساحلی پراکنده شده و شدیداً نیازمند بازسازی بودند.‌این کار اشتباهی بود، دو ماه بعد و در ژانویه ۱۹۴۲، سپاه آفریقایی رومل دست به حمله زد. اونها به سرعت واحد‌های جلودار ارتش بریتانیا که آمادگی نداشتند رو کنار زدند، یه بار دیگه تعقیب و گریز در امتداد ساحل آفریقا به راه افتاد.

بیشتر بخوانید...  بخش ۱۷: نبرد کورسک؛ نبرد ژنرالها

متفقین به مواضع دفاعی جدید خود در غرب توبروک عقب نشینی کردند که در‌ اونجا مجموعه‌ای از مواضع دفاعی ساخته شده بود که به خط الغزاله معروف شد. رومل در اواخر مِـی ۱۹۴۲ به اونجا یورش برد و یه بار دیگه در یک حرکت نیروهای بریتانیا رو دور زد و به پشت مواضع اونها رسید.

اما‌ این بار بریتانیایی‌ها که برای اون آماده شده بودند. سعی کردند تا به سهم خود رومل رو دور بزنند. نبرد  تقریبا ۳ هفته طول کشید و هر دو طرف تلاش کردند تا حریف خودشون رو شکست دهند. اما آخر ماجرا، بریتانیا مجبور به عقب نشینی شد.

سه روز بعد، آلمانی‌ها به مواضع متفقین حمله کردن و اونجا رو به تصرف خودشون درآوردن. رومل برتری و موفقیت خودش در نبرد با آلمان مخابره کرد. عقب نشینی بریتانیا میرفت که به یک شکست خُرد کننده تبدیل بشه. در نهایت، اوکینلِک تصمیم گرفت تا با دشمنش در روستایی در کشور مصر به نام العَلَمِین روبرو شود.

اون از سمت جنوب توسط زمین‌های گود القطاره احاطه میشد که منطقه‌ای غیرقابل عبور برای تانک‌ها بود.

یکم جولای ۱۹۴۲ رومل دوباره دست به حمله زد اما‌ این بار خطوط دفاعی بریتانیا مقاومت نشون دادند. رومل که خطوط پشتیبانیش پراکنده شده بود و حالا با کمبود جدی سوخت روبرو بودن، مجبور به متوقف کردن حمله شد. حالا اوکینلِک در پی یک ضد حمله بر اومد، در روزهای باقیمونده ماه جولای دو طرف جنگ، همدیگر رو مثل بوکسورهای درمونده میکوبیدند.

چرچیل که از عدم پیشرفت بریتانیا، در جنگ کلافه شده بود از مصر دیدن کرد. باز هم زمان تغییر در فرماندهی جنگ بود، اوکینلِک نه فقط با یک نفر که با ۲ ژنرال جایگزین شد، ژنرال‌هارولد الکساندِر به عنوان فرمانده کل نیروهای خاور نزدیک و ژنرال برنارد مونتگومری به عنوان فرمانده لشکر هشتم بریتانیا. نیروهای بریتانیا و نیروهای محور، که قبل از‌ این با هم جنگیده بودند اکنون دست از جنگ کشیدند.

هیچ یک از اونها بطور قطع پیروز محسوب نمیشد و هنوز هم سرنوشت شمال آفریقا ناپایدار و غیرروشن بود. حالا همه چیز به این بستگی داشت که‌ آیا بریتانیا میتونه جلوی مسیرهای تدارکات نیروهای محور در دریای مدیترانه رو بگیره یا نه. در ماه‌های نخست، جنگ جهانی دوم متفقین از کنترلی تمام عیار در دریای مدیترانه بهره‌مند بودند.

منابع و تدارکات بریتانیا بی‌هیچ دردسری از خاورمیانه بدستشون میرسید و راه‌های ارتباطی با هند و آسیای دور در امنیت بسر میبرد، اما ورود ‌ایتالیا به جنگ تمام شرایط رو تغییر داد، ناوگان دریایی اونها به روز و با تجهیزات عالی بود. حالا ایتالیا روی هدفش متمرکز میشد.

هدفی استراتژیک و حیاتی که بریتانیا کنترل اون رو برعهده داشت جزیره مالتا جزیره‌ای مهم که پایگاهی برای سوخت رسانی به زیردریایی‌ها و هواپیماهای بریتانیا در شرق مدیترانه به شمار میرفت.

این جزیره به مرکز حملات نیروی دریایی بریتانیا به کاروان‌های تدارکات‌ ایتالیا و آلمان در شمال آفریقا تبدیل شده بود، در تابستان ۱۹۴۰ ایتالیا اقدام به بمباران اونجا کرد. این حمله آغازی بود بر دو سال جنگ و درگیری که تلفات وحشتناکی به ساکنین جزیره وارد کرد. با وجود اهمیت استراتژیک بالای جزیره مالتا بریتانیا انتظار حمله به اونجا رو نداشت. ایتالیایی‌ها شروع کردن به حمله کردن به جزیره و هیچ هواپیمای جنگنده‌ای در جزیره نبود تا حملات رو پس بزنه.
اما یه معجزیه به کمک بریتانیایی‌ها اومد. تقریباً خیلی تصادفی ۴ هواپیمای دو باله در انبارهای جزیره پیدا شد اونها رو خیلی سریع سر هم کردند و با اونها مقاومت شروع شد. هواپیماها مقاومت جانانه‌ای از خودشون نشون دادند و آسمون دیگه محل تاخت و تاز همه گروه‌ها شده بود.

برای ۴ هفته سرنوشت جزیره مالتا مبهم باقی موند ولی در نهایت جنگنده‌های کمکی بریتانیا از راه رسیدند و موقتاً بمب افکن‌های‌ایتالیا رو عقب روندند.

اما حالا برای بریتانیا روشن شده که برای محکم کردن جای پای خودش تو منطقه، باید کاری انجام بده، تو زمستان همون سال بریتانیا به چیزی متوسل شد که امیدوار بود به نیروی دریایی ‌ایتالیا ضربه وارد کنه.

در ساعت‌های اول شب ۱۱ نوامبر، بیست و یک بمب افکن سوردفِش بریتانیایی حامل اژدر ضدکشتی از یک ناو هواپیمابر به هوا بلند شدن. اونها به سوی ناوگان‌ ایتالیا روانه شدند که در پایگاهشون در بندر تارانتوی‌ ایتالیا لنگر انداخته بود.

ایتالیایی‌ها انتظارش رو نداشتند به ۳ فروند از ۶ ناو جنگی‌ ایتالیا آسیب جدی وارد بشه، اما این اتفاق افتاد. چهار ماه بعد بریتانیا دوباره حمله کرد و یه بار دیگر ناوگان‌ ایتالیا در سواحل یونان مورد حمله قرار گرفت و به ۴ ناو ‌ایتالیا آسیب وارد شد. اینجا جایی بود که رقابت و مبارزه‌طلبی موسولینی با نیروی دریایی بریتانیا به پایان رسید. این رویداد برای هیتلر هم یک نقطه عطف به شمار میرفت روشن شد که دیگر نمیشه به‌ ایتالیا برای کنترل دریای مدیترانه اتکا کرد.

در واقع معناش‌ این بود که خطوط تدارکات هیتلر به شمال آفریقا در خطر حمله قرار داشتند آلمان تصمیم گرفت تا مستقیماً وارد عمل بشه، در اوایل سال ۱۹۴۱ لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان) مالتا رو بمباران کرد. یک بار دیگر به جزیره حمله سنگینی صورت گرفت و دامنه این حمله‌ها تا ماه‌ها ادامه پیدا کرد. با‌ این حال استحکامات نظامی بریتانیا به کار خودشون ادامه دادند.

با وجود بمباران آلمانی‌ها در پاییز ۱۹۴۱، بریتانیا حملات خودش به ناوگان تدارکات نیروهای محور در شمال آفریقا رو افزایش داد. بعد لوفت وافه هم حملات خودش رو از سر گرفت. اما با وجود حملات سنگین به مالتا مردم به مقاومت خودشون ادامه دادند.

تا بهار سال بعد و آوریل ۱۹۴۲ اونها مقاومت بی‌نظیر و قهرمانانه‌ای رو در برابر ۴ ماه حملات هوایی سنگین نیروهای محور از خودشون نشون دادند و این جزیره به دریافت نشان جُرج کراس مفتخر شد، که بالاترین نشان اهدایی بریتانیا برای شجاعت ملی به شمار میرفت، در تابستان ۱۹۴۲ ذخیره تدارکات و تسلیحات در مالتا، در حال به پایان رسیدن بود

در اواسط ماه ژوئن نیروی دریایی بریتانیا کاروان‌هایی رو از تنگه جبل الطارق و مصر اعزام کرد اما آلمانی‌ها در انتظار اونها به کمین نشسته بود.

تنها ۲ فروند از ۱۷ کشتی بریتانیا موفق به عبور از مسیر شدند. شرایط در جزیره داشت رو به وخامت میرفت. حالا زمان اون بود که تصمیمی سرنوشت ساز گرفت بشه.

در ماه اوت، بریتانیا عملیات پِدِستال رو شروع کرد که بزرگترین کاروان فرستاده شده به مالتا تا به اون روز بود. چهارده کشتی باری‌ این کشور از راه تنگه جبل الطارق وارد دریای مدیترانه شدند. اونها توسط اسکورت دریایی مفصلی همراهی میشدند.

اونها تقریباً بلافاصله وارد رویارویی با آلمانی‌ها شدند. برای ۳ روز تمام جنگ دریایی شدیدی توسط هواپیماها و زیردریایی‌های نیروهای محور برای متوقف و غرق کردن کاروان متفقین در گرفت. در نهایت، در روز چهارم، پنج فروند از کشتی‌های باری بریتانیا تونستند وارد بندر بشن.

کشتی‌ها با خودشون تدارکات کافی رو برای ادامه حیات جزیره به همراه آورده بودند. مالتا نجات پیدا کرده بود و معنیش‌ این بود که متفقین میتونستند حملات خودشون رو به خطوط تدارکات نیروهای محور در راه رسیدن به آفریقا، ادامه بدند این یک برتری استراتژیک بود که نقش حیاتی خودش رو در رویدادهای‌ آینده منطقه نشان میداد.

در شمال آفریقا، دستورات چرچیل به کارگروه جدیدش یعنی ژنرال الکساندر و ژنرال مونتگومری بسیار ساده بود ارتش تحت فرماندهی فیلد مارشال رومِل رو نابود کنید.

تقریباً در همون زمان به اونها گزارش رسید که نیروهای اونها تونستن با شکستن کدهای انیگمای آلمان بفهمن که رومِل در پی حمله به اونهاست. مونتگومری با باور به‌این موضوع که روباه صحرا یکی دیگر از حمله‌های گاز انبری خودش رو انجام میده، در بلندی‌هایی در جنوب شرقی العلمین به ساخت سنگر و تقویت خط مشغول شد این همونجایی بود که اون امید داشت، خط نیروهای محور در اونجا بشکنه، وقتیکه موعد حمله رسید، درگیری تا ۳ روز به درازا کشید این بار نیروی هوایی متفقین به کمک نیروی زمینی اومد. نیروی هوایی بریتانیا در برابر تانک‌های در حال حرکت آلمان، نقشی ویرانگر‌ایفا کرد و شاید برای یکی از معدود دفعه‌ها، رومِل مجبور شد از پیشروی صرفنظر کنه، و با روبرو شدن دوباره با کمبود سوخت نیروهاش رو عقب بکشه.

حالا نوبت رومِل بود تا به کندن سنگر دفاعی اقدام کنه. او مسیری رو انتخاب کرد که حدفاصل شنزارهای غیرقابل عبور زمین‌های پست القطاره و ساحل دریای مدیترانه قرار داشت کمربندهای بزرگی از میادین مین که توسط توپخانه پوشش داده میشدند.

لشکرهای پانزر رومِل هم به عنوان نیروی ذخیره قابل حرکت در عقب خط نگه داشته میشدند تا هرگونه حمله متفقین به خطوط دفاعی آلمان رو سرکوب کنند.

بیشتر بخوانید...  بخش ۱۵: استالینگراد؛ از رویای تصرف تا واقعیت شکست

مونتگومری به خوبی این موضوع رو می‌دونست که‌ این استحکامات، خیلی قوی‌ن. اون اینم میدونست که دور زدن این استحکامات غیر ممکنه. تنها گزینه باقیمانده براش این بود که راه خودش رو مستقیماً از وسط خطوط دفاعی نیروهای محور، باز کنه. همچنین توسط مقادیر زیاد تجهیزات مدرن آمریکایی به اون کمک میشد تجهیزاتی که شامل تانک‌های لی و شِرمَن با توپ‌های ۷۵ میلیمتری بودند در نهایت، متفقین دارای تسلیحاتی شدند که با نمونه‌های آلمانی برابری میکرد. بالاخره در شب ۲۳ اکتبر ۱۹۴۲ بریتانیا مواضع رومِل رو زیر آتش توپخانه گرفت و رسما نبرد العلمین شروع شده بود.

در زیر پوششِ بمباران توپخانه‌ای بریتانیا مهندسان متفقین به دل مسیرهای پاکسازی شده در میادین مین نیروهای محور زدند. لشکرهایی از بریتانیا، استرالیا نیوزیلند و آفریقایی جنوبی تلاش کردند تا یک گذرگاه در استحکامات رومِل باز کنند.

اما توپخونه رومِل تلفات سنگینی میگرفت و کشته‌های دو طرف در حال افزایش بود نیروهای محور از قدرت هوایی متفقین به ستوه آمده بودند. بالاخره، بعد از ۱۰ روز نبرد، متفقین توانستند خط رو بشکنند. روز بعد رومِل دست به عقب نشینی زد و این اولین شکست بزرگ آلمان از متفقین غربی بود چرچیل در جنگ پیروز شده بود.چرچیل گفت « نه،‌این پایان کار نیست این حتی آغازی بر پایان هم نیست هرچند شاید بشود گفت که پایانی بر یک شروع است»

به مدت ۲ ماه و نیم مونتگومری به سمت غرب در حال تعقیب رومِل بود که در نوار ساحلی شمال آفریقا به سمت تونس عقب می نشست در همین حال، یک نیروی آمریکایی بریتانیایی هم پشت سر نیروهای رومِل و در هزاران کیلومتر سرزمین‌های فرانسوی شمال آفریقا که امروزه مراکش و الجزایر نامیده میشن وارد خشکی شدند، نام رمزی آن عملیات تورچ بود (تورچ = مشعل) که در ۸ نوامبر ۱۹۴۲ شروع و در ۱۱ نوامبر ۱۹۴۲ تموم شد.

ارتش یکم متفقین به سرعت به سوی تونس در شرق به راه افتاد. رومِل در معرض خطر حمله از پشت سر قرار گرفته بود و در چند روز آینده ده‌ها هزار آلمانی از سراسر اروپا رهسپار اونجا شدند تا رومِل رو نجات بدن و موقعیت آلمان را در شمال آفریقا تقویت کنند.

سرانجام در اواخر فوریه ۱۹۴۳، نیروهای رومِل که جان تازه گرفته بودند خط دفاعی جدیدی رو به طول صدها کیلومتر در تونس‌ درست کردن و در برابر نیروهای پیشرو مونتگومری آرایش حمله گرفتند.

اما کسایی که الگوریتم دستگاه رمزگذاری انیگما رو شکسته بودن از قبل به مونتگومری هشدارهای لازم را داده بودند و همزمان با پیشروی تانک‌های آلمان نیروهای او منتظرشون بودند. توپخانه بریتانیا جلوی حمله رو گرفت و پانزرهای آلمان خیلی سریع متوقف شدند این آخرین نبرد رومِل در شمال آفریقا بود. اون در ‌این زمان به آلمان برگشت و از هیتلر خواست تا لشکرکشی در شمال آفریقا رو متوقف کنه اما هیتلر قبول نکرد.

همزمان با پیشروی، ارتش هشتم مونتگومری از جنوب ارتش یکم آمریکایی بریتانیایی از سمت غرب دست به حمله زدند. در هفتم ماه مِـی، آمریکایی‌ها بندر بیزِرتا رو در تونس تصرف کردند و لشکر هفتم زرهی بریتانیا که به موش‌های صحرایی معروف بودند، رهسپار تونس شدند. حلقه محاصره گاز انبری متفقین تنگ و تنگ‌تر شد و نیروهای محور به دام افتادند. پنج روز بعد، ۲۵۰ هزار نفر از سربازان آلمان و‌ ایتالیا خودشون رو تسلیم کردند. این مقدار از افراد تسلیم شده، ۲ برابر تعدادی بود که ۲ ماه قبل در استالینگراد تسلیم شده بودند. برای آلمان این یک فاجعه قابل توجه دیگه بود.

روز بعد، فرمانده عالی بریتانیا در منطقه ژنرال‌ هارولد الکساندر به وینستون چرچیل پیامی رو با‌ این مضمون مخابره کرد: «قربان، حَسَب وظیفه باید گزارش کنم که تمام مقاومت دشمن در هم شکسته است. ما حاکمان سواحل شمال آفریقا هستیم»

قمار موسولینی در شمال آفریقا خسارت سنگینی به منابع آلمان وارد کرده بود از طرف دیگر،‌این رویداد پیامدهای جدی دیگه ای هم برای هردوی اونها، ایتالیا و آلمان داشت. در ژانویه ۱۹۴۳ در کنفرانسی، در شهر کازابلانکا مراکش، چرچیل و روزولت بر‌ ایجاد جبهه جدیدی از نبرد در اروپای زیر سلطه آلمان موافقت کردند. هدف بی چون و چرا و آشکار‌این پیمان،‌ ایتالیا بود که در اثر شکست‌هایش در شمال آفریقا به شدت ضعیف و درمانده شده بود. تنها پرسش‌ این بود که حمله به آنجا از چه مکانی باید شروع شود؟

آیا باید از ساردینیا شروع می‌شد یا از سیسیل؟ فرماندهای عالی رتبه متفقین مسیر سیسیل رو انتخاب کردند، اما برای فریب آلمانی‌ها نقشه گمراه کننده‌ای را سازماندهی کردند و عملیاتی با اسم رمز گوشت قیمه شده شروع شد.

توی این عملیات، جسدی رو به سواحل اسپانیا انداختند که حاوی مدارک دروغین و جعلی بود وقتی جنازه رو در مِـی ۱۹۴۳. .. از آب بیرون کشیدند و مدارک همراهش بدست آلمانی‌ها افتاد برای اونها روشن شد که متفقین سعی در وانمود کردن حمله به سیسیل هستند. در حالیکه هدف اصلی آنها ساردینیا بود. رمزشکنهای انیگمای متفقین خیلی زود فهمیدند که آلمانی‌ها فریب نقشه اونها رو خورده اند. شش هفته بعد، ارتش هشتم بریتانیا، تحت فرماندهی مونتگومری، در جنوب شرقی سیسیل در ‌ایتالیا قدم به خشکی گذاشتند.

گارد ساحلی ‌ایتالیا، کمی دردسر و مشکل برای متفقین‌ ایجاد کرد. یه کم اونطرف‌تر و توی غرب، ارتش هفتم آمریکا در خلیج گِلا وارد خشکی شد. یه بار دیگه مقاومت ‌ایتالیایی‌ها درهم شکسته شد، برای مردم ‌ایتالیا، حمله به سیسیل اوج تحقیر و خواری بود، موسولینی در یک قیام ملی سرنگون شد.

در‌این زمان، دولت جدید در ‌ایتالیا مذاکراتی محرمانه رو با متفقین برای صلح شروع کرد، برای هیتلر این یک کابوس دیگر بود. او مجبور بود تا منابع محدودش رو برای حفاظت از جبهه جنوبی خودش بکار بگیره. هیتلر به فرماندهانش دستور داد حتی اگر ‌ایتالیا تسلیم بشه اونها باید به جنگ ادامه بدن.

در عرض ۵ هفته، آلمانی‌ها از سیسیل بیرون رونده شدن. حالا متفقین وارد سرزمین اصلی شده بودن و تلاش می‌کردن تا کشور رو تحت کنترل دربیارند. نیروهای آمریکایی از سمت غرب دست به پیشروی زدند. نیروهای بریتانیایی هم از شرق راه خودشون رو باز کردند و آلمانی‌ها هم بی‌رحمانه حملات رو پاسخ میدادند. با‌ این وجود، در یکم سپتامبر ۱۹۴۳ شهر ناپل بدست متفقین افتاد اما بعد، به دلیل باران‌های پاییزی و حمله‌های ماهرانه عقبه لشکر آلمان پیشروی آنها کُند شد اواخر ماه نوامبر بود که سرانجام متفقین تونستن به خط گوستاو برسند؛ خطی که نخستین دسته از مواضع دفاعی آلمان بود و ‌ایتالیا رو به دو نیم تقسیم میکرد.

نیروهای بریتانیا عملیاتی رو برای نفوذ به شرقی‌ترین نقطه در خط دفاعی آلمان تدارک دیدند اما زمستون از راه رسید و هوای نامساعد، اونها رو مجبور به توقف کرد. با ‌این حال، آمریکایی‌ها، در سمت غرب، تلاش کردن تا از راه دریا خط دفاعی آلمان رو دور بزنند. اونها در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۴ وارد خشکی شدند. در ۱۰۰ کیلومتری شمال و در ۳۰ مایلی رم، درست در وسط نبردی سنگین اونها زیر آتش سهمگین آلمان به دام افتادند و تقریباً داشتند به دریا عقب رونده میشدند.

آمریکایی‌ها، تا پایان زمستان و فرا رسیدن بهار همچنان در شمال ایتالیا در محاصره قرار داشتند. در همین اوضاع و احوال، در قلب‌ ایتالیا، تنها کلید فتحِ خط گوستاو عبارت بود از بالا رفتن از مجموعه کوهستان‌های مونته کاسینو. با اومدن بهار، مجموعه‌ای از عملیات‌ها برای تصرف اون منطقه شروع شد ولی تمام حملات با شکست روبرو شد. در اوج نا امیدی، متفقین صومعه‌ای تاریخی در قله اون رو بمباران کردند. اما آلمانی‌ها دست از مقاومت بر نداشتند.

سرانجام در اواخر بهار ۱۹۴۴، با بهبود وضع هوا نیروهای متفقین تونستند به خطوط آلمانی‌ها نفوذ کنند. همزمان هم آمریکایی‌ها موفق به شکست محاصره خود در آنزیو شدند.حالا متفقین به سرعت به سمت رُم در شمال حرکت می‌کردن.

چهارم ژوئن ۱۹۴۴ پایتخت‌ ایتالیا آزاد شد. برای هیتلر این یه ضربه دیگه بود. حالا اون با چنگ و دندان از‌ایتالیا محافظت میکرد. متفقین پیشروی خودشون رو به سمت شمال ادامه می‌دادن. بالاخره مدافعان آلمانی مجبور شدن تا به خط دفاعی گاتیک عقب نشینی کنند که درست در شمال فلورانس قرار داشت. در‌اینجا هم بار دیگر آب و هوای نامساعد باعث توقف پیشروی متفقین شد. این توقف تا بهار ۱۹۴۵ ادامه داشت، و با از سرگیری پیشروی‌ها سرانجام‌ایتالیا آزاد شد.یه کمی بعد، کار‌ایتالیایی‌ها با موسولینی به پایان رسید و موسولینی،‌دیکتاتور ایتالیا توسط پارتیزان‌های‌ ایتالیایی دستگیر و تیرباران شد.

در میلان، جسدش رو از پا آویزون کردند. جنگی که موسولینی به راه انداخت به یک فاجعه مبدل شد. هم برای خودش و کشورش و هم باعث شد که جناح جنوبی آلمان رو به شکل خطرناکی بی‌حفاظ بگذارد. حالا بار سنگینی به دوش ارتش آلمان افتاده، که با وجود کمبود نفرات در تمام جبهه‌ها مجبور به عقب نشینی شده.
[promotion id=”467″]