سال ۱۹۳۸، هیتلر به خیلی بیشتر از اون چیزی که قبل از سال ۱۹۳۳ قول داده بود دست پیدا کرده بود. پیشوا حالا خیلی از غیرممکن‌ها رو ممکن کرده بود. دیگه چیزی به عنوان بیکاری وجود نداشت و وضع آلمانیا بهتر از قبل شده بود، توی استان‌ها آرامش و نظم برقرار بود. بندهای عهدنامه ورسای پاره شده بود و آلمان پشتش به ارتش قوی و تحسین‌برانگیزش از یک طرف و تعریف و تمجید مردم جهان از طرف دیگه گرم بود. البته که هنوز بعضی از آلمانی‌ها مخالف جنگ بودن و ارتشی‌ها از تک‌روی‌های هیتلر می‌ترسیدن. اما وقتی از دور به کشورگشایی‌های هیتلر نگاه می‌کردی، می‌دیدی که همه چیز برای ستوده شدن پیشوا فراهم هستش و مخالفت‌ها ریزتر از اونیه که مانع قدم برداشتن هیتلر بشن. هیتلر حالا از فتح چکسلواکی فارغ شده بود و انگیزه کافی برای به چنگ آوردن لهستان رو داشت.

تهدیدهای آلمان علیه لهستان هر روز بیشتر می‌شد اما این دفعه انگلستان و فرانسه نمی‌خواستن اشتباهی که سر چک کردن رو تکرار کنن و انگستان گفته بود که از لهستان حمایت می‌کنه. بنابراین این خطر وجود داشت که با پیشروی هیتلر، انگلستان هم به میدون بیاد و بازی پیچیده‌تر شه. هیتلر برای اجتناب از خطر جنگ توی دو جبهه، به فکر بستن قراردادی با استالین افتاد.

خرید کتاب تاریخچه جنگ جهانی دوم اثر سایمون آدامز

خرید کنید

هیتلر در این مورد می‌گفت: «هر کاری که من انجام داده‌ام علیه روسیه است ولی وقتی غرب اونقدر کور و کودنه که این رو نمی‌‎فهمه، مجبورم با روسها به توافق برسم تا غرب رو بکشم و بعد به سمت روسیه هجوم ببرم.»

شوروی که از این موضوع مطلع بود و بو برده بود که خطر حمله آلمان، روز به روز داره جدی‌تر میشه، ابتکار عمل را به دست گرفت و در ۱۸ آوریل ۱۹۳۹ به بریتانیا پیشنهاد اتحاد و عقد پیمان پشتیبانی متقابل داد. ولی چمبرلن نخست وزیر بریتانیا اساسا نسبت به شوروی بی‌اعتماد بود و علاوه بر این هم، نیروی مقاومت و ضربت ارتش سرخ رو یه نیروی ناچیز ارزیابی می‌کرد و باور نداشت که در صورت بروز جنگ، شوروی بتونه به تعهدات نظامی خودش عمل کند.

مذاکرات سه جانبه بریتانیا،‌ فرانسه و شوروی در راستای ایجاد اتحادی علیه آلمان به کندی پیش می‌رفت. شوروی هم برای نشان دادن قدرت نظامی خود اعلام کرد، حاضره با یک میلیون سرباز، پنج هزار ارابه توپ سنگین، ۹۵۰۰ تانک و ۵۵۰۰ جنگنده‌ هوایی و بمب‌افکن از مرز‌های غربی لهستان محافظت کنه، اما به شرطی که دولت این کشور اجازه‌ ورود نیروهای شوروی به خاک خودش رو بده. ولی ورشو که از نظر تاریخی به شوروی به همون اندازه‌ آلمان بدبین بود این اجازه رو نداد. در نهایت در تاریخ ۲۱ اوت ۱۹۳۹ مذاکرات سه‌جانبه بی‌نتیجه موند و به تعویق افتاد. استالین هم که می‌ترسید قدرتای غربی با هیتلر به توافق برسن، خواست پیش‌دستی کنه و با هیتلر به توافق برسه.

در همین دوران شوروی به موازات مذاکرات سه جانبه‌ای که با فرانسه و آلمان داشت، مذاکراتی رو با آلمان شروع کرد که در اون زمان خیلی هم پرفایده نبود. ولی اتفاقی افتاد که شاید بشه گفت قدم‌های اولیه برای شروع رسمی جنگ جهانی دوم با این اتفاق رقم خورد. در اون زمان با برکناری لیتوینوف وزیر امور خارجه‌ شوروی و تفویض مسئولیت امور خارجه به مولوتوف، راه همکاری بین آلمان و شوروی ساده‌تر شد. لیتوینوف مخالف نزدیکی به آلمان بود، ولی مولوتوف می‌خواست که حتی به قیمت از بین رفتن لهستان هم که شده، این اتفاق بیافته.

اواسط ژوئن ۱۹۳۹ سفیر شوروی در برلین اعلام کرده بود که اگر آلمان تضمین بکنه که به شوروی حمله نمی‌کند یا با این کشور یک پیمان عدم تجاوز امضا کنه، شوروی از نزدیکی به بریتانیا خودداری می‌کنه.

بیشتر بخوانید...  بخش ۲: زندگی در دوران هیتلر

بالاخره «پیمان عدم تجاوز آلمان-شوروی» یا همون «پیمان ریبن‌تروپ – مولوتوف» امضا شد. توی این تفاهم‌نامه هیتلر و استالین مناطق مورد نظرشون توی شرق اروپا رو مشخص کردن. فنلاند، ایستلند، لتلاند و شرق لهستان از نارو، وایکسل و سان به اتحاد شوروی اختصاص یافت و لیتوانی و مناطق غربی لهستان هم به آلمان رسید.

تا اینجا دیدیم که تمامی معادله‌های کشورهای غربی تنها یک هفته قبل از حمله آلمان به لهستان بهم ریخت. امضای پیمان عدم تجاوز بین شوروی و آلمان نازی که اتفاقی دور از ذهن و خارج از معادله‌های سیاسی کشورهای غربی بود باعث شد تا کشورهای غربی آلمان رو در صورت حمله به لهستان تهدید به جنگ کنند.

اما بعد از کلی فراز و نشیب، بالاخره آدولف هیتلر پیشوای آلمان نازی، فرمان اشغال نظامی کشور لهستان را صادر کرد و ماشین جنگی آلمان به فرماندهی ژنرال فن بوک و ژنرال گِرِد فن‌رِندِشت در تاریخ ۱ سپتامبر سال ۱۹۳۹ وارد خاک لهستان شدن. ۱۷ روز بعد هم ارتش شوروی از مرزهای شرقی به دستور استالین عملیات نظامی خودشون رو شروع کردن و وارد خاک لهستان شدن.

هیتلر مجبور بود لهستان را تسخیر کند چون قبل از این هم وعده این کار را داده بود. از طرف دیگر علاقه اى به نبرد تمام عیار با دو قدرت بزرگ زمینى و دریایى اروپا، اون هم در این شرایط و توی تابستان ۱۹۳۹ نداشت.

تنها راه موجود براى هیتلر حمله برق آسا به لهستان و از کار انداختن ماشین جنگى این کشور بود؛ اون هم دقیقا قبل از اینکه بقیه بتوانند به این کشور کمک نظامی برسونند. بنابراین در میان بهت و ناباورى دنیا در اول سپتامبر ۵۰ لشکر رایش آلمان با سرعتى خیره کننده از ۳ محور اصلى حمله به لهستان را آغاز کردند.

البته لهستان هم دست کم روى کاغذ یک میلیون سرباز (۸۰ لشکر) در اختیار داشت و دنیا گمان مى کرد بتونه مدتها مقاومت بکنه تا قواى کمکى از طرف فرانسه و انگلیس بهشون برسه. اما چیزی که تاریخ‌نگارها به عنوان استراتژی حرکت سریع تانک‌ها ازش یاد می‌کنن، عملا لهستان رو فلج کرد.

گودریان، مارشال زرهى آلمان در این نبرد براى اولین بار قدرت تانکهای آلمان را به دنیا نشون داد. در این جنگ، آلمان از ۹ لشکر زرهى استفاده کرد و تونست با طی کردن مسافت طولانى، واحدهاى لهستانى را که در کانال دانتزیک در غرب لهستان متمرکز بودن، غافلگیر کنه. در حالى که ارتش‌هاى سوم و چهارم آلمان از ناحیه جنوب و جنوب غرب لهستان حمله را شروع کرده بودن، ارتش دهم با سرعت به سمت ورشو مى تاخت.

تانکهاى آلمانى طوری به سرعت خطوط دفاعى لهستانى‌ها را درهم شکستند که یک سوم واحدهاى نظامى لهستان اصلاً نتونستند خودشون را به نزدیکى مناطق جنگى برسونند. ۱۲ تیپ لهستان که همشون سواره نظام بودند، تصمیم گرفتند با تفنگ و شمشیر جلوى تانکهاى آلمانى را بگیرند اما در نبردى غم‌انگیز و بى‌حاصل قتل عام شدند.

ریچارد کاپوشچینسکی که بعدها خبرنگار معروفی شد، اون زمان فقط هفت سال داشت که با خونوادش، حمله برق‌آسای ارتش آلمان رو از نزدیک تجربه کرد. توی شماره ویژه یادبود جنگ جهانی دوم مجله تایم، ریچارد بعضی از صحنه‌های وحشتناک اون حمله رو اینطوری یادآوری می‌کنه: «همه جا با نعش اسب‌ها روبرو شدیم. اسب‌های بیچاره، حیوون‌های بزرگ و بی‌دفاعی که نمی‌دونستن چطور باید پنهان بشن. اونا بی‌حرکت ایستادن و منتظر مرگ شدن. همه جا نعش اسب‌ها وارونه افتاده و پاهاشون به طرف هوا بود. انگار که این جنگ نه بین آدم‌ها، بلکه بین اسب‌ها بود. انگار که اونا تنها قربانیای این درگیری بودن.»

۱۵۰۰ هواپیماى آلمانى ۹۰۰ هواپیماى قدیمى لهستان را قبل از اینکه بتونند حتی واکنشى از خودشون نشون بدن، منهدم کردند و ظرف ۲ روز نیروى هوایى لهستان کاملاً از صحنه جنگ خارج شد. ۸ سپتامبر لشکرهاى مکانیزه آلمانى تمامى خطوط دفاعى لهستان را پشت سرگذاشته و ستون فقرات ارتش این کشور رو در هم شکسته بودن. واحدهاى باقیمانده لهستانى در حالى که داشتن به سمت رومانى عقب‌نشینی می‌کردن، تازه فهمیدن ارتش چهاردهم آلمان منتظرشونه.

بیشتر بخوانید...  بخش ۱۸: از موسولینی تا روباه صحرا

اونطوری که چرچیل توی خاطراتش نوشته، از هفته دوم نبرد، مقاومت لهستانى ها کاملاً منفعلانه بوده. حمله ارتش دهم آلمان واحدهاى در حال مقاومت در غرب ورشو رو دو نیم کرد و از شکاف ایجاد شده لشکر دوم زره‌پوش آلمان، مستقیم به سمت ورشو پیش‌روی کردن. ارتش چهارم آلمان هم با عبور از رودخونه ویستول به سرعت به سمت ورشو حمله کرد.

ورشو که در مرکز لهستان قرار داشت و حدس زده می‌شد که حداقل یک ماه طول بکشه تا آلمانی‌ها به اونجا برسن، تنها ۱۰ روز پس از حمله، واحدهاى زرهى آلمانى در حومه ورشو بودن و به دلیل نبودن هیچ مقاومت سازماندهى شده‌ای، مردم شهر از روی ناچاری تصمیم به «مقاومت شهرى» گرفتن.

لشکرهایی که از عملیات جنگى لهستان عقب افتاده بودن، سعى کردن حرکت گازانبرى واحدهاى زرهى و ارتش چهارم آلمان علیه ورشو را بشکنن و خودشون رو به ورشو برسونن اما ارتش دهم آلمان مانع این کار شد.

لهستانى‌ها تا ۱۰ سپتامبر نتونستند جنگ رو ادامه بدن چون اصلا نفهمیدن چی به چی شد! اما در این روز ژنرال لهستانى «کوتِرزُوا» با جمع کردن تیکه‌هایی از ارتش لهستان در جنوب ورشو و استفاده از لشکر پوزنان مانع کامل شدن حلقه محاصره ورشو شد. در نتیجه ارتش‌هاى هشتم و دهم حرکت خودشون رو متوقف کردند. حمله جسورانه کوتِرزُوا اولین ترمزی بود که باعث شد آلمانها پس از ۱۰ روز پیشروى متوقف بشن، اما با حمله‌های پى‌درپى صدها هواپیماى آلمانى روبرو شدن و در نهایت این واحدها ۱۰ روز بمباران بی‌وقفه رو تحمل کردن، ولی بالاخره در ۱۹ سپتامبر این مقاومت‌ها بالاخره کاملاً در هم شکستند.

اما بالاخره داستان به داخل ورشو کشیده شد. ورشو توی جنگ خیابانى تقریباً موفق عمل کرد. دهها هزار غیرنظامى بین خرابه‌هاى شهر، بدون اینکه امیدی به رسیدن کمک خاصی از نظامی‌ها داشته باشن، به دفاع از شهر مشغول شدن ولی آلمانی‌ها با سنگین‌ترین بمبارانها، از هوا و زمین شهر را نابود کردند و جلو مى رفتند. در کلِ لهستان، تنها ورشو و یک دژ در کنار رود ویستول مقاومت مى کردند که هر دوی این مقاومت‌ها هم در ۲۸ سپتامبر شکسته شدن.

چرچیل در کتاب خاطراتش نوشته: «جنگ لهستان نمونه کامل یک جنگ جدید بود. همکارى ارتش زمینى و نیروى هوایى در میدانهاى جنگ، بمباران شدید تمام راههاى ارتباطى و شهرهاى صنعتى، فعالیت ستون پنجم، استفاده عظیم از جاسوس و چترباز و بویژه حمله شدید نیروهاى زره پوش. لهستان آخرین قربانى از ماشین جنگى جدید نبود».

در ۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹ و بعد از اینکه شوروی موفق به امضای تفاهمنامه آتش‌بس با ژاپن در خلال حمله ژاپن به شوروی و مغولستان‎ شد، به لهستان حمله کرد و نیمه شرقی اون که پیش از این در چهارچوب «پیمان مولوتوف-ریبن‌تروپ» با آلمان نازی توافق کرده بودن رو اشغال کرد. لیتوانی و اسلواکی هم که در این حمله با آلمان نازی و شوروی همکاری داشتن، بخش کوچیکی از خاک لهستان را بدست آوردند.

لهستان نه کشورى کوچیک و نه کم جمعیت بود. این کشور در ۱۹۳۹ ، ۳۵ میلیون نفر جمعیت داشت. ارتش این کشور مرکب از ۳۰ لشکر با استاندارد مناسب و ۵۰ لشکر داوطلب بود اما چرا در برابر ۱۴ هزار کشته آلمانى، ۳۰۰ هزار نفر تلفات داد؟

یکی از دلایل مهم این تفاوت فاحش در تلفات و پیروزی‌های سریع آلمان، استفاده از یک تاکتیک جنگی به نام بلیتسکریگ یا جنگ برق‌آسا بود. در مورد اینکه این روش جنگی از کی وجود داشته صحبت زیاده ولی خیلی‌ها این رو به ژنرال هاینتس گودریان که یکی از فرماندهان جنگ در طول دورهه جنگ جهانی دوم بود نسبت میدن. طبق چیزی که در ویکی‌پدیا هستش:

بیشتر بخوانید...  بخش ۹: مقاومت شوروی؛ غافلگیری آلمان

هدف بلیتسکریگ پیروزی در کوتاه‌ترین زمانه و مراحل زیر رو داره:
۱. حمله بدون خبر
۲. استقرار نیروی تسلیحاتی کوبنده: که به معنی استفاده از کلیه امکاناته.

۳. استفاده از بمب افکن‌های شیرجه‌زن: در این مرحله کلیه فرودگاه‌های دشمن بمباران می‌شن تا هواپیماهایشان یا نابود بشن یا زمین‌گیر.

۴. بمباران پناهندگان غیرنظامی: این کار باعث ایجاد وحشت و بند اومدن راه‌ها می‌شد. در نتیجه سربازهای دشمن نمی‌تونستن پیشروی کنند.
۵. به میدون آوردن تانک‌ها: تانک‌ها باید در تعداد زیاد و با حداکثر سرعت وارد عمل بشن. اونها باید سبک و در صورت لزوم قادر به نابود کردن سنگین‌ترین تانک دشمن باشند.
۶. وارد شدن پیاده‌نظام
۷. اشغال پایتخت دشمن: که ضربه مرگ آوری به روحیه دشمن وارد میکرد.

«بلیتزگریک» یا جنگ برق آسا اولین بار در نبرد لهستان به اجرا دراومد. این شیوه مبارزه که بعدها بارها و بارها توسط ارتش آلمان به اجرا دراومد، در واقع از یک اصل طلایى در نبردها پیروى مى کنه: «دست و پاى حریف را قبل از اینکه بتونه ازش استفاده کنه از کار بنداز».

اما ببینیم در فرانسه و انگلستان چه خبر بود؟ چمبرلن و دالادیه رهبرای انگلیس و فرانسه در حالى که خودشون را آماده مبارزه با آلمان در لهستان مى‌کردند وحشت زده متوجه شدند، دیگه لهستانى وجود ندارد اما در مقابل، جنگ دوم جهانى تازه آغاز شده بود.

فرانسه و بریتانیا اینبار به پیمانشون احترام گذاشتن و بعد از حمله هیتلر، فورا علیه آلمان اعلان جنگ دادن. اما واقعیت اینکه که اونا برای کمک به لهستان کاری از دستشون برنمی‌اومد چون متفقین باید از خاک آلمان می‌گذشتن و با توجه به سپاهیان و جنگ‌افزارهای محدودشون، این کار ناممکن بود.

حالا دیگه جنگ لهستان تموم شده بود و جنگ دوم جهانی هم داشت وارد فاز جدیدی میشد. هیتلر برای فتح لهستان جنگید و پیروز شد، ولی برنده اصلی «استالین» بود که افرادش بدون حتی شلیک حتی یک تیر، یه تیکه جدید به سرزمینشون اضافه کردن. شوروی تقریبا نیمی از لهستان و یه گلوگاه استراتژیک در ایالات «بالتیک» رو به دست آورد و آلمان رو از دو هدف مهم در درازمدت محروم کردن.

بعد از جنگ برق‌آسا علیه لهستان، ارتش‌های فرانسه و بریتانیا همچنان در طول مرز بین آلمان و فرانسه منتظر موندن و به هیچ حمله‌ای دست نزدن. اونها پشت خط ماژینو (یا همون استحکامای بتونی و فولادی‌ای که فرانسوی‌ها بعد از جنگ جهانی اول در طول مرز ساخته بودن) کمین کردن.

وقتی سربازای آلمانی از نبرد لهستان برگشتن، توی خاک آلمان در استحکامات مشابهی به اسم زیگفرید، در برابر متفقین جمع شدن. دو ارتش گوش به زنگ و آماده نشستن اما هیچ اتفاقی نیفتاد. غیرنظامی‌ها توی آلمان و فرانسه و انگلستان با نگرانی منتظر بودن ببین که آیا کشورشون وارد جنگ میشه یا نه. همه نشانه‌های جنگ وجود داشت. جیره‌بندی مواد غذایی، کمبود سوخت و خاموشی شهرا توی شب. اما چه کسی داشت می‌جنگید؟ بمب‌بارون کی شروع می‌شد؟ مردم توی آلمان شروع به ساختن جوک درباره «جنگ نشسته» کردن و روزنامه‌نگارای غرب، به این وضعیت می‌گفتن «ادای جنگ». اما این کشورا، به دلایل مختلفی از جنگ می‌ترسیدن. فرانسه و بریتانیا هنوز آماده نبودن و ژنرالای آلمانی هم می‌گفتن که نباید جنگ رو شروع کرد چون مردم آلمان موافق جنگ نیستن. اما به هر ترتیب توی زمستون سرد اون سال، جنگ نشسته ادامه پیدا کرد.